تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

سه شنبه سی ام آبان 1385

بابا

 

دو ماهه صداتو نشنیدم ، خیلی دلم برات تنگ شده بابا !

 

نوشته شده توسط پرستو در 18:57 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

باید ...

آدمک‌های کر و لال

          معتاد به آهن شده‌اند!

          و کسی نیست به آنها گوید:

                            اعتیاد به آهن خانمان سوزتر است!!!

                            چه کسی می‌داند٬ شاید...

                                            علّت مرگ آدمک‌ها این است!!!

انعکاس صدای غمگین خودم را می‌شنوم... 

                        <<<هیچ کس حرف مرا٬ از بین این همه دیوار نخواهد فهمید>>>

تا حالا واست پیش اومده فکر کنی همه نگاه ها به تو دوخته شده؟ همه دارند رفتار و کردارتو زیر نظر می گیرند؟

این وسط تو موندی و نگاه ها و حرفهای دیگران در مورد تو. می خوای پا شی داد بزنی و بگی بس کنید دیگه، بزارین به درد خودم بمیرم. اما انگار گوشی وجود نداره، همه فقط دارند پشت سرت حرف می زنند و تو رو با انگشتاشون به همدیگه نشون می دن!!!

وای خداااااااااااااا به دادم برس، ولی انگار دیگه هیچ کمک رسانی نیست، فکر می کنی دیگه خدا هم صداتو نمی شنوه ، خودتی و خودت، میون یه عالمه اشاره!!!

اینجاست که باید ... . 

نوشته شده توسط پرستو در 14:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

ضارب دانشجوي سبزواري، بسيجي نبوده است!

درگيري دو دانشجوي تربيت معلم سبزوار در بعدازظهر شنبه گذشته كه به قتل يكي از آنان انجاميد، بازتاب‌هاي گسترده‌اي به ويژه در رسانه‌هاي خارجي داشته است. در اين حال، فرماندار سبزوار گفت: «فرضي»، دادستان سبزوار، پيگير مسئله قتل روز گذشته است.

عنابستاني در گفت‌وگو با ايسنا اظهار داشت: دو دانشجوي سبزواري در ايستگاه اتوبوس با يکديگر درگير شدند و يکي از آنها با چاقو ديگري را به قتل رساند.

وي گفت: نيروي‌هاي قضائي مسئله را مورد پيگيري قرار داده‌اند؛ متاسفانه يک موضوع ساده بوده است که منجر به قتل شده است.
وي تصريح كرد: اين قتل هيچ ارتباطي با شخصيت دانشجويي اين افراد و دانشگاه ندارد.

وي با تاكيد بر اين‌که «متاسفانه افراد زيادي درصدد هستند که اين موضوع را به شخصيت دانشجويي اين افراد ارتباط دهند» گفت: موضوع به دانشجو بودن و شخصيت دانشجويي اين دو نفر و دانشگاه ارتباطي ندارد، مانند خيلي از نزاع‌هاي ديگر که در سطح شهر اتفاق مي‌افتد اين نيز يک اتفاق بوده است.

وي با اظهار تاسف از اين حادثه گفت: اين موضوع ارتباطي با حوزه دانشجويي ندارد و يک فضاي خبري بد و مسمومي در اين رابطه ايجاد شد و مي‌خواهند فضاي دانشگاهي سبزوار را که در آرامترين وضعيت خود به سر مي‌برد را به هم بزنند.

اطلاعيه بسيج
بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار درباره تجمع جمعي از دانشجويان اين دانشگاه در ارتباط با قتل يك دانشجو، اطلاعيه‌اي صادر كرد.

در اين اطلاعيه آمده است:
متاسفانه بعد از ظهر روز شنبه مورخ 27/8/85 دو دانشجو، يكي از دانشگاه تربيت معلم سبزوار و يكي از دانشگاه آزاد اسلامي در داخل شهر جنب ايستگاه اتوبوس به علت مسائل اخلاقي و شخصي با يكديگر مشاجره مي‌كنند كه دانشجوي دانشگاه تربيت معلم به نام «ح» با ضربه‌ چاقو، دانشجوي ديگر را به نام «ت» به قتل مي‌رساند.

با نهايت تاسف عده اندكي از دانشجويان از فضاي به وجود آمده نهايت سوءاستفاده را به نفع اهداف جناحي و فكري خود كرده و دانشجوي ضارب را عضو بسيج معرفي كرده‌اند.

بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار ضمن محكوم كردن اين اقدام غيرانساني و شرم‌آور به اطلاع دانشجويان مي‌رساند كه ضارب هيچگونه ارتباطي با بسيج دانشجويي نداشته و هرگز پرونده‌اي در بسيج ندارد.

تجمع جمعي از دانشجويان
جمعي از دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار در اعتراض به قتل يكي از دانشجويان اين دانشگاه تجمع كردند.

رضا مناجاتي، مسئول حراست دانشگاه تربيت معلم سبزوار، اظهار داشت: اين تجمع به دليل محكوم كردن اين قتل صورت گرفته كه در اين تجمع رييس دانشگاه حضور يافت و با دانشجويان صحبت كرد.

وي افزود: رئيس دانشگاه تربيت معلم سبزوار موضوع پيش آمده را محكوم كرد و به دانشجويان قول داد تا جلسه گفت و شنودي با حضور فرمانده نيروي انتظامي و معاون استان اين شهرستان در دانشگاه برگزار كند تا دانشجويان مشكلات خود را در سطح شهر مطرح كنند.

در همين رابطه يكي از اعضاي سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت معلم سبزوار نيز گفت: شب گذشته در پي يك نزاع ميان دو دانشجو، يكي از دانشجويان به قتل رسيد.
احمد نورحسيني گفت: يكي از دانشجويان شب گذشته، توحيد غفارزاده نادي را را به قتل رساند و دانشجويان در اعتراض به اين موضوع امروز در صحن دانشگاه تجمع كردند.

در اين راستا، حبيب‌زاده، مسئول بررسي و تحليل بسيج دانشجويي استان خراسان رضوي نيز دراين باره گفت: اينكه يك دانشجوي پسر دانشگاه‌ آزاد سبزوار، توسط يك دانشجوي پسر دانشگاه تربيت معلم سبزوار كشته شده، درست است، اما عضويت آن دانشجو در بسيج دانشجويي دانشگاه تربيت معلم سبزوار كذب محض است.
منبع: بازتاب

نوشته شده توسط پرستو در 13:32 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385

پیام اخلاقی : موقع میان ترم ها وبلاگ خوندن و وبلاگ نوشتن تعطیل!!!

                                                                                                حتی شما دوست عزیز!

 

نوشته شده توسط پرستو در 18:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم آبان 1385

وای امتحان!

سخته! زیاده ! وقت گیره! خشکه! ولی چاره ای نیست، باید خوند ! می خونم

 ***

به دليل پخش شدن فيلم مستهجن زهره نام سياره زهره به سياره گل محمدي تغيير پيدا کرد .
زنده برگشتم.

خوش باشین و پیروز!

 

نوشته شده توسط پرستو در 17:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم آبان 1385

ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه‌های زندانی
نگاه کن که چه برفی می‌بارد...

                                                            فروغ فرخزاد

 

نوشته شده توسط پرستو در 16:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم آبان 1385

جايزه گرانقيمت پيداکردن يک سگ در تهران‌!

خانواده‌اي براي پيدا شدن سگ متعلق به خود مبلغ 300 هزار تومان مژدگاني مي‌پردازد.


به گزارش فارس، در حاليكه در پايتخت خانواده‌هاي فراواني يافت مي‌شوند كه با فقر دست و پنجه نرم مي‌كنند ، خانواده‌اي پيدا شده است كه براي پيدا شدن سگ خانوادگي‌ حاضر به پرداخت مبلغ 300 هزار تومان است.

در آگهي ديواركوب كه توسط اين خانواده در حوالي ميدان نبوت تهران بر روي ديوارها نصب شده است، عكس سگي مشاهده مي شود كه زير آن نوشته شده است، اين سگ گمشده. از يابنده تقاضا مي‌شود به آدرس زير مراجعه كرده و يا با يكي از شماره‌هاي زير تماس گرفته و مبلغ 300هزار تومان مژدگاني دريافت كند و يك خانواده را از نگراني در آورد.آدرس و چند شماره تلفن و موبايل هم در زير اين آگهي است.

مبلغ مژدگاني و نگراني خانواده سگ گمشده ،‌ جاي تامل و تعميق بيشتر دارد. همچنين نگاهي به ميزان خط فقر اعلام شده در كشور و مقايسه آن با مبلغ مژدگاني.

اين روزها نگراني‌هاي گوناگوني را مي‌توان براي برخي خانوادها متصور شد ، ‌اما نگراني از جنس فوق ، تازه‌ترين نوع است كه مي‌توان گفت به جمع دغدغه‌هاي بعضي ها راه پيدا كرده است.

*** رستورانی در عمق ۶ متری ! / عکس

نوشته شده توسط پرستو در 16:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385

انار

نیست
یعنی چشم‏هایی كه نمی‏بیند
و
و دست‏هایی كه نمی‏خواهند روزهای رفته را
مجنون نمی‏شدم اگر می‏دانستم، لیلی كه تویی
.
.
.
به خدا می‏رفتم كلاس اول و دوباره می‏نوشتم: تو - انار - نداری
و سینه‏هایت انار دارد
یا داشت، دارد
برای مردم می‏خواندم ترانه آخر را
و می‏نوشتم روی پیراهن شما
كه چقدر بدبختم!
مثل من
مثل ما
حتی مثل فرهاد
كه می‏خواهد برای همیشه بگوید
مرگ بر سنگ


پ.ن: سرنوشت چنین نوشت: فاحشه‏ای که نزد خدا از راهبه‏ها عزیزتر بود.

برگرفته از : مطرود

نوشته شده توسط پرستو در 17:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385

یک «لباس لری» دستمایه کاریکاتور بین المللی!

ماهنامه «کیهان کاریکاتور» در آخرین شماره خود اقدام به چاپ کاریکاتوری نموده که در آن به طور مستقیم یکی از لباسهای ویژه مردم لر  به استهزاء کشیده شده است.

کاریکاتور ماهنامه "کیهان کاریکاتور" / !!!

به گزارش نشریه اینترنتی لور این کاریکاتور دو مرد لر را نشان میدهد که یکی با اندامی بسیار تنومند، در حالیکه با غرور بر روی زمین نشسته و تفنگی در آغوش دارد در حال کشیدن چپق است، احتمالا این شخصیت از منظر طراح کاریکاتور یک خان لر است.

مرد دیگری که بسیار لاغر و کج اندام است در حالیکه گرزی به دست دارد به سمت «موجود فضایی» متمایل است، چهره وی بسیار زشت و شبیه پوز حیوانات است.

هر دو مرد ملبس به چوغا و شلوار دبیت که یک لباس لری و بیشتر مخصوص ایل بختیاری است می باشند.

سگی که همراه با مرد گرز به دست به موجود فضایی پارس میکند، یک پسر بچه نشسته و یک سیاه چادر عشایری در یک بیابان خشک و لم یزرع تصاویر دیگری عستند که در این طرح به چشم میخورند.

تاکنون لباس هیچ یک از اقوام ایرانی در نشریات رسمی کشور این چنین دستمایه استهزاء نشده است، و این اقدام ماهنامه بین المللی «کیهان کاریکاتور» در میان نشریات ایران بی سابقه است.

طراح کاریکاتور بدون هیچ آسیبی به اصل کار می توانسته حداقل از کشیدن خطوط مخصوص چوغا خودداری نماید تا بتوان احتمال داد مقصود ایشان توهین به قومی خاص نبوده بلکه مراد وی یک فرهنگ روستایی یا عشایری به طور عام بوده است.

ارائه چنین تصویر موهنی از مردم شریف لر و جامعه زخمت کش و وفادار عشایری جای بسی تاسف و تالم دارد!

***

پس از اقدام عجیب نشریه «کیهان کاریکاتور» در انتشار یک کاریکاتور موهن به ایل بختیاری در روی جلد نشریه دختران نیز در جدید ترین شماره خود اقدام به چاپ کاریکاتور دیگری نموده است که از مورد قبلی به مراتب توهین آمیز تر است.

کاریکاتور نشریه "دختران"

به گزارش خبرنگار لور٬ ماهنامه فرهنگی- اجتماعی-هنری «دختران» در صفحه سیزده خود اقدام به انتشار کاریکاتوری نموده است که طی آن همان لباس -چوغا و شلوار دبیت- به تمسخر گرفته شده است.

در این تصویر اهانت آمیز یک دختر خانم مانتویی  ایستاده در خیابان به چشم میخورد که مردی ملبس به لباس لری به چشم چرانی و لذت جویی از وی مشغول است! عنوان این کاریکاتور چنین است: 987654321 سال پیش در چنین روزی!

این کاریکاتور با امضای «ساسان» در صفحه 13 شماره آبان ماه ۱۳۸۵ نشریه «دختران» انتشار یافته است.

  به بهانه کاریکاتور توهین آمیز ماهنامه دولتی «کیهان کاریکاتور»

             بيانيه ي جمعي از وبلاگ نويسان قوم لر

             چاپ همزمان کاریکاتورهای موهن به لرها در چند نشریه رسمی

نوشته شده توسط پرستو در 0:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385

زندگی دوم مجازی؛ تجربه ای تازه در دنیای اینترنت

اهمیت دنیای مجازی در زندگی روزمره ما چنان است که دست کم گرفتن آن به سادگی ممکن نیست.

تهیه کنندگان برنامه "برادر بزرگ" (Big Brother) تلویزیون واقع نما(Reality TV)، می گویند که قصد دارند تا سری ویژه ای از این برنامه با شرکت پرسوناژهای مجازی بسازند.

شرکت کنندگان یا کسانی که این پرسوناژها را که شبیه آدمک های کارتونی هستند، روی اینترنت خلق می کنند، در خانه ای با دیوارهای شیشه ای ساکن خواهند شد، برنده این برنامه صاحب همه جزیره "زندگی دوم" می شوند.

فضای اجتماعی

بازنمایی "برادر بزرگ" در فضای مجازی موضوعی بحث برانگیز است. شاید جورج اورول در این باره چنین می نوشت: "اگر می خواهید تصوری از آینده داشته باشید، یک مدیر ریشوی سیستم را در نظر بیاورید که همیشه سرور را کنترل می کند."

بیل تامپسون مجازی
بیل تامپسون، تام شخصیت مجازی خودش را خلق کرده است

اگر چه ممکن است"زندگی دوم" هم نوع دیگری از سرگرمی آن لاین به شمار برود اما در واقع نمایانگر واقعی کاربرد فضای آن لاین است.

در حال حاضر بیش از یک میلیون نفر از این بازی سه بعدی آن لاین استقبال کرده اند.

شرکت کنندگان در این بازی می توانند لباس های متفاوت بر تن شخصيتهايی که خلق می کنند بپوشانند و یا در دنیای مجازی پرواز کردن با هواپیما را تجربه کنند.

بسیاری از شرکت کنندگان وقت بسیاری را برای بازی سپری می کنند و از ابزارهای موجود در این بازی برای خلق فضای مجازی که دیگران را نیز به مشارکت در آن ترغیب می کند، استفاده می کنند.

ارتباط اجتماعی مجازی

بیل تامپسون
 ما هنوز در مراحل نخست پدیداری فضای آن لاین قابل استفاده هستیم، بنابراین چاره ای نداریم جز آن که با بازی در آن، کودکی دومی را به جای زندگی دوم اینترنتی، تجربه کنیم
 
بیل تامپسون

ایده جالبی است که به مردم بگویید به یک خانه مجازی سه بعدی بر روی اینترنت بروند که تصاویر مورد علاقه شما بر روی دیوارها نصب شده است، آخرین نوشته هایتان در وبلاگ خودتان را روی میز بخوانند و تقویم و برنامه کاری تان را روی در یخچال ببینند.

ولی"زندگی دوم" چیزی بیشتر از این هاست. جایی است که فن آوری و ارتباط اجتماعی در فضای مجازی مجالی برای آزمون می یابد.

شاید ما هنوز در مراحل نخست پدیداری فضای آن لاین قابل استفاده باشیم، بنابراین چاره ای نداریم جز آن که با بازی در آن، کودکی دومی را به جای زندگی دوم اینترنتی، تجربه کنیم.

 

 

منبع: BBC logo

نوشته شده توسط پرستو در 18:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم آبان 1385

لینک

یه عالمه لینک جالب واسه شما لینک دوستان :

 بمب گذاران فريب خورده اهواز،در تلويزيون گريه كردند / چی بگم والله!

 ايرانی ها امسال ۴ ميليارد SMS زدند / نصفشو من زدم !

 نگاهی به تاریخچه‌ی سنگسار / این سنگسار هم عجب دردسری شده ها!

 فیلم ویدئویی از یک پری دریایی واقعی که در آبهای خلیج فارس به دام صیادان و ماهیگیران ایرانی افتاده است / مگه پری دریایی هم داریم؟!

 زرتشتيان ايران / عکسهايی از کاوه کاظمی

 سروده‌ای برای همبستگی  / طنز!

 يافته‌ های جديد در باره استرس زنان / وای من چقدر استرس دارم!

 

خانم کپی

نوشته شده توسط پرستو در 17:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم آبان 1385

مساعدت چاوز برای کنسرت شکیرا

هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا یک پایگاه هوایی را که مرکز کودتای نافرجام سال 2002 علیه وی بود برای برگزاری کنسرت شکیرا، ستاره پاپ لاتین در اختیار وی قرار داده است.
 

آقای چاوز در یک گفتگوی تلویزیونی دلیل این کار را موفق نشدن شکیرا، خواننده 29 ساله کلمبیایی برای یافتن مکان مناسبی برای کنسرتش اعلام کرد.

رئیس جمهور ونزوئلا پس از آنکه درخواستی از سوی برگزار کنندگان کنسرت شکیرا دریافت کرد، تصمیم گرفت پایگاه نظامی "لاکارلوتا" در کاراکاس را برای برگزاری این کسنرت بازگشایی کند.

چاوز همچنین به شوخی گفت که او دلش می خواست می توانست به این کنسرت برود: "شاید کار و زندگی م را رها کنم و بروم شکیرا را ببینم".

 

این پایگاه هوایی از سال 2002 که کودتای نافرجام علیه آقای چاوز به وقوع پیوست به عنوان مرکزی برای بهره برداریهای نظامی احتمالی در نظر گرفته شده بود.

در حالی که کودتاچیان به قدرت رسیده بودند، چهل و هشت ساعت بعد توسط شورش مردمی گسترده و نظامیان وفادار به چاوز، سرنگون شدند.

موفقیت آمریکای لاتین

شکیرا اخیرا به چهار جایزه از پنج جایزه ای که برای آنها در مراسم جوایز موسیقی آمریکای لاتین نامزد شده بود، دست یافته است.

این خواننده که برای رقص مخصوصش شهرت دارد، در این مراسم، جایزه بهترین آلبوم و بهترین خواننده زن را بدست آورد و ترانه La Tortura( شکنجه) جایزه بهترین ترانه سال را به دست آورد.

شکیرا که از پانزده سالگی به کار خوانندگی مشغول بوده است سرانجام در سال 2001 با اولین آلبوم انگلیسی خود Laundry Service شهرت بسیاری برای خود دست وپا کرد که تنها در ایالات متحده سه میلیون و چهارصد هزار نسخه فروش کرد.

در اوایل امسال ترانه Hips Dont Lie وی در بریتانیا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان برای هفته ها در مکان نخست ترانه های روز جای داشت.

منبع: BBC logo

نوشته شده توسط پرستو در 17:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم آبان 1385

میوه ی ممنوعه

 
مادر از اين دنيا می گفت؛برای موجودی کوچک و نحيف در وجودش؛از زيبا يی ها و شادی هايش...
امّا او جدّی نمي گرفت؛نمی توانست بدی و زشتی رادرک کند؛ تکانی می خورد ويا پوزخندی می زد.
...
بغض گلويش را فشرده بود،امّا نمی توانست گريه کند.با ضربه ای که بر پشتش فرو آمد،بغضش شکست و صدای گريه ی نوزاد در سالن پيچيد:« اين جا کجاست؟پس عشق من کو؟می خواهم برگردم! » و سپس به اطراف نگاهی کرد.
پرستاران با شادی به او نگاه می کردند و از تولّدی دگر شاد بودند.
امّاو آرام و بي صدا ،مات و مبهوت فقط فکر می کرد؛ به دوری از او؛ و اين که چگونه با اين رنج بزرگ کنار آيد.
...
زبانش بند آمده بود.او را از عشقش جدا کرده بودند و در برزخی رها. چه بايد می کرد تا دوباره برگردد؟
...
با هيچ کس حرف نمی زد؛ گاهی با گريه هاي با معنايش، خواسته هايش را بيان می کرد.
پدر و مادر او را دوست داشتند،امّا او دوستی عميق تری را چشيده بود.
...
کم کم غم دوری فراموشش شد.مانند ديگران با دوری تربیت شد و تربیت کرد.
امّا یک چیز را خوب به یاد داشت:« او از میوه ی ممنوعه ی بهشتی نخورده بود.»
نوشته شده توسط پرستو در 12:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385

نامه ای به پدر

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

نوشته شده توسط پرستو در 20:56 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم آبان 1385

پدران ما چه ابله بودند!

مترسک از تعجب خشکش زده بود . کلاغهای تازه را که دید وحشت عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . کلاغهای سیاه هر لحظه بیشتر میشدند . فضا پر شده بود از صدای قار و قار کلاغها . مترسک نمیتوانست باور بکند . این همه کلاغ ؟ چطور شده بود که کلاغها دیگر از او نمیترسیدند ؟


پیرترین کلاغ پرواز کرد و نشست روی شانه ی مترسک . چشم غره ای به او رفت و رو کرد به کلاغهای دیگر . گلو صاف کرد و گفت : خانمها آقایان . خوب نگاه کنید به این موجود مفلوک . این همان کسی است که همه ی ما یک عمر از او میترسیدیم . این همان کسی است که باعث میشد ما هفته ها غذایی برای خوردن پیدا نکنیم .

این مترسک همان مسئول تلف شدن خواهران و برادرانمان از گرسنگیست . در حالی که ما از قحطی جان میدادیم . او ایستاده بود وسط این همه دانه ی خوشمزه و ما را میترساند تا نزدیکشان نشویم . این همان خائن است . همانی که با انسانها دست به یکی کرده بود . این همان موجود موذی و حیله گر است . نگاه کنید . خوب نگاه کنید . ببینید من الان کجا نشسته ام . روی شانه کسی که نسل در نسل ما از او وحشت داشت . وای که پدران ما چه ابله بودند . حتی یکبار به خود جرئت ندادند  نزدیک این مترسک شوند و ببینند که از چه میترسند و چرا میترسند . فقط از دور نگاهش میکردند و میلرزیدند . اما حالا وضع فرق کرده .

این مترسک که نماد بزدلی ما بود میشود نماد شجاعت ما . نماد واقع بینی ما . نماد روشن فکری ما ! این مزرعه از این به بعد مال ماست . مال نسل ما و نسلهای بعد ما . این مزرعه سرزمین ماست . ما خانه خودمان را پیدا کردیم . بیایید از غذای قلمرو خود بخورید . نوش جانتان .

کلاغها قار وقار کنان به محصول مزرعه هجوم بردند . مترسک هراسان تر از گذشته به آنها زل زده بود .

 

روز بعد کشاورز مترسک را گذاشت گوشه انبار و به مردهایی که داشتند وارد قلمرو کلاغها می شدند اضافه شد . پیرترین کلاغ به بقیه گفت : نترسید . فرار نکنید . ما مترسک را شکست دادیم . ما نترسیدیم و ترسناک ترین وسیله ی آدم را نابود کردیم . آدم دیگر چیزی ندارد که ما را بترساند . این مزرعه مال ماست . از جایتان تکان نخورید . از حقتان نگذرید . . .

مردها یک چیز آهنی دستشان بود که صدای بلندی از لوله اش خارج مشد . اما کلاغهای شجاع از جایشان تکان نمیخوردند ...بنگ بنگ . صدا در تمام مزرعه پیچیده بود . مزرعه دار مدام به خودش میگفت : کلاغها چه شجاع شده اند امروز !

آخرین کلاغ دو ساعت بعد با شلیک گلوله کشته شد .

 

منبع: پارازیت

 

نوشته شده توسط پرستو در 12:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385

کارشناسی ارشد!

می خوام امسال کنکور فوق به صورت آزمایشی شرکت کنم، فقط آشنایی با جلسه فوق لیسانس و کم شدن استرس!!! (نه که من خیلی استرس هم دارم)

با یکی از بچه ها صحبت می کردم ، می گفت تو ۳۰ روز مونده به امتحان بنشین بخون رتبه ات ۴۰۰ ،۵۰۰ می شه. سال بعد که سال چهارته بیشتر بخون یه رتبه خوب بیار!

من گفتم : هـــــــــــوم؟؟؟؟!!!

من رتبه خوب نخواستم همین ۴۰۰ ، ۵۰۰ واسه سال بعد بیارم کلاهمو میندازم بالا! ۴۰۰؟!!!

برم واسه فوق بخونم !

نوشته شده توسط پرستو در 18:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385

نمونه‌ای از باب اول گلستان من و سعدی

باب اول

در سیرت آخوندهایی که حاکم شدند.
مثل

آخوندی را شنیدم که به کشتن زندانی‌ای اشارت کرد. بیچاره در حالت نومیدی آخوند را ناسزا گفت. که گفته‌اند «آب که از سر گذشت دوفحش هم روی آن».
وقت ضرورت چو نماند گریز
خشونت طلب شود هر آدم تیز

آخوند پرسید «چه می‌گوید» یکی از برادران گفت « به خداوند دشنام می‌دهد» آخوند دستور داد قبل کشتن هفتاد ضربه شلاق هم زنندش. برادر دیگری که ضد او بود گفت «نشاید پیش آیت‌الله جز به راستی سخن گفتن. او آقا را دشنام داد و ناسزا گفت» آخوند روی در هم کشید و گفت «بعد زدن و قبل کشتن سالی هم زندانش کنید. من سیدم. خدا حق خود بخشد، توهین بر اولاد حضرت رسول نبخشد»

اندرز
بر طاق ایوان بدبختی نوشته بود:
جهان ای برادر بماند به هر کس
آفرین! دل اندر جهان بند و بس
بکن تکیه بر دنیا و مکن پُشت
که بسیار یک لا قبا چون ترا کشت
چو عاقبت می‌کَنَد جان یک لاقبا
چه تاجداری کشد او را چه اهل عبا

منبع: عبدالقادر بلوچ

نوشته شده توسط پرستو در 10:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم آبان 1385

میزی برای کار ، کاری برای تخت ،  تختی برای خواب ،

خوابی برای جان ،  جانی برای مرگ ، مرگی برای یاد ،  یادی برای سنگ

 این بود زندگی.. 

                                                                "حسین پناهی"

نوشته شده توسط پرستو در 10:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم آبان 1385

کنکور آزمایشی

از آنجايي كه اين روزها بازار كنكورهاي آزمايشي به شدت داغ است، ما هم تصميم گرفتيم يك كنكور آزمايشي برگزار كنيم، بديهي است كه موفقيت و عدم موفقيت شما در اين كنكور هيچ اهميتي ندارد(!)


۱- مدير كل صدا و سيماي استان مركزي: اعتماد به راديو بيشتر از تلويزيون است.  ( روزنامه قدس9/8/85)

- چرا اعتماد مردم به راديو بيشتر از تلويزيون است؟

1) چون مردم راديو را فقط گوش مي دهند.

2) چون اكثر مردم اصلاً راديو را گوش نمي دهند!

3) چون مردم مجريان راديو را نمي بينند.

4) چون در تلويزيون تصوير افراد هم ديده مي شود!

 

 ۲- هشدار رئيس جمهور به دانشگاه آزاد: شهريه ها كاهش نيابد، تصميم انقلابي مي گيرم.(روزنامه قدس9/8/85)

- اين تصميم انقلابي كداميك از گزينه هاي زير مي تواند باشد؟!

1) دستور به تحصيل هر سه فرزند دكتر جاسبي در دانشگاه آزاد و پرداخت شهريه توسط دكتر جاسبي بدون قسط بندي!(يكجا و نقدي!!)

2) به عنوان تنبيه دكتر جاسبي تا اطلاع ثانوي از غذاي سلف دانشگاه استفاده كنند!

3) تعطيل كردن 9 ماه تحصيلي به علت اينكه بين دو تابستان قرار گرفته است و در نتيجه تعطيلي دانشگاه آزاد!

4) تصميمي مبني بر درخواست مجدد براي كاهش شهريه هاي دانشگاه آزاد!

 

 

۳- سهام عدالت؛ پرسشها همچنان باقي است. (روزنامه قدس 10/8/85)

- اين پرسشها چه پرسشهايي هستند؟!

1) اي سهام كه گفتي يعني چه؟!

2) اي عدالت كه گفتي يعني چه؟!

3) اي سهام عدالت كه گفتي يعني چه؟!

4) سهامي كه نبايد اونو بفروشي و معلوم هم نيست كي به سود دهي مي رسه به چه درد مي خوره؟!

 

۴-وزير رفاه: رفاه را براي اقشار كم درآمد به روز مي كنيم. (روزنامه قدس 10/8/85)

- منظور وزير رفاه از جمله فوق چه بوده است؟

1) اقشار كم درآمد در روز به رفاه مي رسند.

2) اقشار كم درآمد هر روز بيشتر از ديروز!

3) اقشار كم درآمد يك روزي به رفاه مي رسند.

4) اقشار پر درآمد شب و روز به رفاه مي رسند!

 

۵- رئيس انجمن بيهوشي ايران: داروهاي بيهوشي اتاقهاي عمل مهربانتر و اثربخش تر مي شوند. (روزنامه قدس 11/8/85)

- منظور آقاي رئيس از اينكه داروهاي بيهوشي مهربانتر مي شوند چيست؟

1) به جاي چكش از ملاقه براي بيهوش كردن افراد استفاده مي كنيم!

2) ديگر داروهاي بيهوشي گاز نمي گيرند!

- منظور آقاي رئيس از اينكه داروهاي بيهوشي اثربخش تر مي شوند چيست؟

1) ديگر به كبد آسيب نمي رسانند، بلكه به طور كلي آنرا از كار مي اندازند.

2) آنچنان فرد را بيهوش مي كنند كه تا آخر عمرش به هوش نيآيد!

 

۶- درآمد سرگروه هاي شركت هاي هرمي، به نفع دولت ضبط مي شود. (روزنامه خراسان 14/8/85)

- كدام گزينه صحيح است؟!

1) خوش به حال دولت!

2) مي خواستي عضو نشي!

3) پول داده شده، پس داده نمي شود!

4) پول وده !!

 

۷- سياوش اكبرپور در پاسخ به ادعاي الونگ: من خودم سياه هستم! (روزنامه قدس 17/8/85)

- كدام جمله با خبر فوق مرتبط است؟

1) ديگ به ديگ ميگه روت سياه!!

2) ديگ به ديگ مي گه تديگ ديگه چيه؟!

3) ديگ به ديگ ميگه ديگ ديگه چيه؟!

4) سياهي تو رو نخوام(!)

 

۸- سی و پنج درصد زنان خانه دار برنامه اي براي پر كردن اوقات فراغت خود ندارند. (روزنامه قدس 17/8/85)

- برنامه آن 65 درصد براي پر كردن اوقات فراغتشان چيست؟