تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385

 

عیدتون مبارک !

آرزوی سالی پر از موفقیت و سرخوشی برای شما دوستان عزیز دارم .

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385

عكس منسوب به نوجواني رسول خدا(ص) از كجا آمده است؟

سوال درباره ارتباط بين توصيف مرسوم از چهره پيامبر و چهره جوان تونسي، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصوير نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامه‌اي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است.

سالهاست که تصويري به عنوان تصوير نوجواني رسول خدا (ص) در ايران انتشار مي‌يابد. بسياري از مردم در عين نشان دادن علاقه شان به اين تصوير، اين پرسش را مطرح مي‌کنند که تصوير ياد شده از کجا آمده است؟ شنيده شده است که کساني در پاسخ مي‌گويند اين تصويري است که بحيراي راهب در سفري که حضرت به همراه عمويش ابوطالب به شام داشت، آن را کشيده است. اما در واقع درستي اين پاسخ در معرض ترديد قرار دارد.

مقاله زير کوششي است براي بازشناسي منبع اصلي اين تصوير. نويسنده استدلال‌هاي خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل اين تصوير از کجا آمده است. شايد باب بحث در اين باره همچنان باز باشد.

به گزارش كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، Lehnert که در موسسه هنرهاي گرافيکي وين تحصيل کرده بود، روابطي با اعضاي جنش pictorialist که عکاسي را به عنوان اثر هنري مي‌دانستند، داشت. عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپه‌هاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان مي‌داد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهره‌اي بين زن و مرد داشتند. اين تصاوير معمولا مطابق سليقه مشتريان اروپايي تهيه شده بود که تصويري وسوسه انگيز و وهم‌آميز از شرق داشتند.

کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاري L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهاي ايراني مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که اين خود به تنهايي مي‌تواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نموده‌اند. بدون شک، همه نسخ موجود از اين عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداري کرده‌اند با اين تفاوت که نسخ اوليه به عکس اصلي شبيه ترند. بدين ترتيب، Lehnret ناخواسته در قلب يک اسطوره قرار گرفته است.

سوال درباره ارتباط بين توصيف مرسوم از چهره پيامبر و چهره جوان تونسي، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصوير نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامه‌اي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است.

برخي از نوشته‌ها براي اين اثر ريشه‌اي مسيحي قائلند، و نه يک ريشه اسلامي که اين مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پيامبر و يا تصويرگري چهره وي، مبري مي‌سازد. به علاوه، اين مويد اين مطلب است که مسيحيان حضرت محمد [ص] را در همان سنين کودکي به عنوان شخصيتي الهي پذيرفته اند. اين داستان از يک کشيش مسيحي کاتوليک يا ارتدکس به نام بحيرا صحبت مي‌کند که بر اساس داستان، در قرن نهم يا دهم ميلادي، در حين گشت و گذار حضرت در سوريه وي را براساس نشانه پيامبري بين شانه‌هايش بازشناخته است.

 

نویسنده : جی بیس

www.jeybiss.tk

منبع : بازتاب ( خدابیامرز)

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385

شکايت بهنوش بختياري از سازندگان فيلم مبتذل منسوب به خود

بازيگر سريال هاي طنز شبکه سه سيما از سازندگان فيلم جعلي و مستهجن منسوب به وي شکايت کرد.

به گزارش عصرايران، بهنوش بختياري در اين باره گفت: پسر جواني مسوول کنترل ايميل هايم بود که چند روزي به طور مداوم از ورود فيلم خصوصي من به بازار و ارائه آن در ازاي 40 هزار تومان صحبت مي کرد.

"پيام آور" با ذکر اين مطلب از قول اين بازيگر افزوده است: ابتدا باور نکردم اما وقتي يکي از دوستان از انتقال اين تصاوير از موبايل به موبايل خبر داد، فاجعه را متوجه شدم. فيلم را ديدم و در کمال ناباوري با تصاوير مستهجن "مونتاژ شده" اي مواجه شدم که به من نسبت داده شده بود.

بنابراين گزارش، بختياري به همراه محمد حسين آقاسي، وکيل دادگستري با طرح شکايت از اين موضوع، تقاضاي رسيدگي به اين پرونده را از دادستاني تهران کرده اند.

بر اساس اين درخواست، به دستور دادستان، پليس امنيت نيز مسوول تحقيق در مورد اين پرونده شده تا توليد کننده فيلم ساختگي را دستگير کنند.

در همين حال بهنوش بختياري در گفت و گو با نشريه "ايرانشهر" گفت: مدتي است جو بسيار بدي دور و بر من به وجود آورده اند اما من با قدرت تمام شايعات را تکذيب مي کنم.

وي ادامه داد: هم اکنون مشغول بازي در سريال "کيش و مات" هستم و قرار است در دنباله "باغ مظفر" که در تعطيلات نوروزي از سر گرفته مي شود هم حضور داشته باشم.

اين بازيگر با بيان اين که عليه او جوسازي کرده اند، تاکيد کرده است که ممنوع الفعاليت نشده است.

گفتني است شايعه وجود فيلم خصوصي از بختياري كه تقريبا همزمان با ماجراي بازيگر سريال "نرگس" در جامعه پيچيد ،آنچنان نگران کننده بود که مي توانست زلزله اي ديگر در فعاليت بازيگران سينما و تلويزيون ايجاد کند اما عملکرد قاطعانه و سريع پليس امنيت و دادستاني تهران در برخورد با عوامل انتشار چنين فيلم هايي اين بار شرايط را پيش از رقم زدن فاجعه اي ديگر، کنترل کرد.

منبع : عصرايران

 

نوشته شده توسط پرستو در 19:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم اسفند 1385

خونه تکونی !

 

اومدم یزد ! مخابرات وبلاگ رو فیلتر کرده !با کافی نت ها که از ای دی اس ال استفاده می کنند می تونم وبلاگم رو باز کنم !

نزدیک عیده !

مامانم منو بسته به کار ! اونم از نوع تکوندن خونه !  علاقه ام به اینترنت و وبلاگ کم شده ! چون توی خونه وبلاگم فیلتره !

بهتره برم خونه رو تمیز کنم ! به این کار بیشتر علاقه دارم !

سال نو پیشاپیش مبارک !

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 18:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385

نوروز، جشن ايرانيان

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . 
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : 
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

به نقل از سایت: http://www.yataahoo.com

جاری باشید،

در این باره : نوروز را بهتر بشناسیم

نوشته شده توسط پرستو در 14:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385

من که می دونم منظورش چی بود ...

شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هرکجا مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم دراومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کرد و گفت: ببخشيد!

من که ميدونم منظورش چي بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو ميخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقيقا مي دونم منظورش چيه. اون ميخواد زن من بشه!!!

بچه ها ميگفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم!

يکشنبه:امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن. تازه به من گفت ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين. من که ميدونم منظورش چي بود. اسمش رو ميدونستم اسمش نرگسه!

مثل روز معلوم بود که با اين خنده هاش ميخواد دل منو نرم کنه که بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم!!

دوشنبه: امروز به محض اينکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مينا يکي از همکلاسيهام جزوه منو ازم خواست.من که ميدونم منظورش چي بود.حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستيتش منم ازش بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم!!!

سه شنبه:امروز اصلا روز خوبي نبود. نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يکي ازم پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟ من که ميدونستم منظورش چي بود. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي بود احتمالا استقلاليه!

وقتي جريان رو به دوستم گفتم به من گفت: اي بابا ! بدبخت منظوري نداشته. ولي من ميدونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش ميشه حالا به کوري چشم دوستم هم که شده هرجور شده با اين يکي هم ازدواج ميکنم!

چهارشنبه: امروز وقتي داشتم وارد سلف مي شدم يک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوره به دانشگاه ما اردو اومدند. يکي از دختراي اردو از من پرسيد ببخشسد آقا! دانشکده پرستاري کجاست؟ من که مي دونستم منظورش چيه! اما تو کار درستي خودم موندم که چطور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هرطور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم!!! طفلکي گناه داره از عشق من پير ميشه!

پنج شنبه:يکي از دوستاي هم دانشکده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد. من که ميدونستم منظورش از اين نوشابه خريدن چيه. ميخواد که من بي خيال مينا بشم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم!

جمعه: امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رو مي ديدم. عجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي کاسه عسل فرو ميکردم که... مادرم يکهو از خواب بيدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانومي از من پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها کدومه؟

من که ميدونم منظورش چي بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم!!!

راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نانوايي بياد زياد خوشم نمي آد!

شنبه: امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيفتم که مادرم گفت: نمي خواد بري دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بيمارستان بگير. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم ميگن من مشکل رواني دارم!!!

وقتي به بيمارستان رسيدم از خانوم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقيقه صبر کنيد. من که ميدونستم منظورش چي بود ...

نویسنده : جی بیس !  

 www.jeybiss.tk

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:7 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

فيلم «300» جنگ هاليوودي آمريكا با ايران است

روزنامه آمريكايي «نيوزدي»:

فيلم «300» جنگ هاليوودي آمريكا با ايران است

روزنامه «نيوزدي» چاپ نيويوك امروز، فيلم «300» را جنگ هاليوودي آمريكا با ايران معرفي كرد.

به گزارش سايت سينمايي سوره به نقل از روزنامه آمريكايي «نيوزدي»، در رابطه با فيلم ضد ايراني «300» نوشت: اين فيلم تاريخي، اسطوره‌اي، تلفيقي از كميك بوك «فرانك ميلر» با سياست‌هاي امروزي است.
اين روزنامه در ادامه مي‌افزايد: در اين فيلم «اسپارت‌ها» كه با عده بسيار كم خود در مقابل ايرانيان خونخوار شكست مي‌خورند، در حقيقت با دلاوري‌هاي خود، برندگان اخلاقي و حقيقي اين جنگ هستند، در جاي جاي اين فيلم تماشاچي شاهد جنگ ميان غربي‌ها عاشق صلح و آزادي با «خشايار شاه» پادشاه خونخوار آسيايي‌ها (ايرانيان) مستبد است.
در اين فيلم «اسپارت» افرادي بسيار غيور و قدرتمند و سربازان ايراني افراد بسيار ضعيف و تنفربرانگيزي معرفي مي‌شوند كه خود را پشت ظلم و استبدادشان مخفي كرده‌اند.
در صحنه اي از فيلم شاهد آن هستم كه پادشاه اسپارتها كه فرد با شهامت و خونسردي است با 300 سرباز خود، زمانيكه توسط لشكر ايرانيان كه تعدادشان ده‌ها برابر آنهاست، تهديد مي‌شوند كه هرچه زودتر سلاح‌هايشان را زمين بگذارند و خود را تسليم كنند، با شهامت تمام مي‌گويد: اگر سلاح‌هايمان را مي‌خواهيد، بيايد و آنها را بگيريد، ما با سلاح‌هايمان زندگي مي‌كنيم و با آنها نيز خواهيم مرد.
اين روزنامه مي‌افزايد: هر مرد جواني كه اين فيلم را ببيند، پس از اين فيلم آدرنالين خونش سه برابر شده و احساس وظيفه و قهرماني در آن به شدت افزايش مي‌يابد، كلماتي چون «وظيفه»، «افتخار» و «شكوه و جلال» از جمله كلماتي است كه به‌طور مرتب در طول اين فيلم به گوش مي‌رسد و در حقيقت پس از ديدن اين فيلم «جوانان» شهامت آن را مي‌يابند كه داوطلبانه جزو ارتش شوند.
روزنامه «نيوزدي» مي‌نويسد: فيلم 300 در واقع براي بسياري از آمريكايي تداعي كننده وضعيت كنوني است. اين عده از آمريكايي بر اين اعتقادند كه براي ايالات متحده آمريكا مقدر شده تا بر عليه نيروهاي شيطاني كه توسط ايرانيان هدايت مي‌شوند، جنگي مهم و ضروري را در خاورميانه به راه بياندازد. بعلاوه، آنها بر اين عقيده‌اند شانس عمو سام براي پيروزي در اين جنگ ممكن است توسط دموكرات در خطر شكست قرار گيرد.
اين روزنامه آمريكا در نهايت فيلم «300» را جنگ هاليوودي آمريكا با ايران و سياست‌هاي اين كشور در خاورميانه دانسته است.
برپايه اين خبر، «زاك اسنايدر»، كارگردان هاليوودي با همكاري كمپاني يهودي «برادران وارنر»، در فيلم جنگي، تاريخي «300» تلاش كرده تا روايت تاريخي مبارزه خشايارشاه اول، پادشاه ايران با «لئونيداس»، شاه اسپارت را به تصوير بكشد.
در اين واقعه تاريخي خشايار شاه با هزاران هزار نيروي تا دندان مسلح به اسپارت حمله مي‌كند و «لئونيداس» با 300 سرباز دلاور در صدد دفاع از مرز و بوم خود بر مي‌آيد.
«
زاك» در اين فيلم اگرچه يك واقعيت تاريخ به تصوير مي‌كشد ولي آنچه كه مهم است اين است كه اين كارگردان هاليوودي ايرانيان را افرادي خونريز، غيرمتمدن و بسيار وحشي معرفي كرده و در مقابل، «يونيان» را افرادي بسيار غيور، شريف و دلاور معرفي مي‌نمايد.
در اين فيلم كه از روز گذشته در آمريكاي شمالي اكران شده و طي نصف روز نزديك به 30 ميليون دلار فروش داشته است، بازيگراني چون «جرارد باتلر»، «لنا هيدي»، «مايكل فسنبدر»، «وينسنت ريگان» و «دومنيك وست» ايفاي نقش كرده‌اند.
فيلم «300» به تهيه‌كنندگي «فرانك ميلر»، «دبوراه اسنايدر» و «كرايج.جي.فلورس» ساخته شده است.

مطالب مرتبط:

  "300"؛ تلاش رسانه ای غرب برای ارائه تصویر منفی از ایران

اعتراض ایرانیان خارج از كشور به نمایش فیلم 300

نوشته شده توسط پرستو در 23:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

تعظیم یهودیان سراسر دنیا به ایران

در این مراسم که هر سال یک بار برگزار می شود، دختران و پسران جوان یهودی با پوشیدن بهترین لباس های خود، برای پیروی از ایده فکری کوروش کبیر اعلام آمادگی می کنند و او را سمبل آزادیخواهی در عهد باستان می دانند که در عصر معاصر نیز ایده هایش نقش کاربردی بازی می کند. در این مراسم، یهودیان مستقر در اسراییل با فرستادن درود بر کوروش کبیر مدفون در پاسارگاد، دانیال نبی مدفون در شوش دانیال و استر و مردخای مدفون در همدان از آنان به عنوان سمبل های آزادی یاد کردند.



عصرایران- مردم اسراییل دیگر یهودیان سراسر دنیا دیروز رو به ایران سر تعظیم فرود آوردند و به کشورمان ادای احترام کردند.

به گزارش عصرايران (asriran.com)، "رادیو ملی" اسراییل اعلام کرد: یهودیان دیروز به نشانه احترام به کورش کبیر در ایران که مانع از نسل کشی آنها شد، به سوی ایران سر تعظیم فرود آوردند و به روح او درود فرستادند.

این رادیو افزود: پناه دادن به یهودیان توسط کوروش کبیر در زمان هخامنشیان، هنوز به یاد پیروان این دین الهی مانده و با وجود گذشت هزاران سال از آن موقع، یهودیان در سراسر دنیا به خاطر میهمان نوازی آن پادشاه ایرانی، به سوی این کشور تعظیم می کنند.

رادیو ملی اسراییل تاکید کرد: طی مراسم ویژه در "میا شاریم" اسراییل که با حضور صدها هزار اسراییلی برگزار شد، یهودیان بر کوروش کبیر، دانیال نبی، استر و مردخای درود فرستادند.

در این مراسم که هر سال یک بار برگزار می شود، دختران و پسران جوان یهودی با پوشیدن بهترین لباس های خود، برای پیروی از ایده فکری کوروش کبیر اعلام آمادگی می کنند و او را سمبل آزادیخواهی در عهد باستان می دانند که در عصر معاصر نیز ایده هایش نقش کاربردی بازی می کند.

در این مراسم، یهودیان مستقر در اسراییل با فرستادن درود بر کوروش کبیر مدفون در پاسارگاد، دانیال نبی مدفون در شوش دانیال و استر و مردخای مدفون در همدان از آنان به عنوان سمبل های آزادی یاد کردند.

در حاشیه این مراسم، یهودیان حاضر در مراسم برگزار شده در اسراییل، آدولف هیتلر و محمود احمدی نژاد را به عنوان بانیان اصلی ایده نابودی یهودیت نفرین کردند.

لازم به ذکر است که یهودیان سراسر دنیا در این مراسم رو به ایران کرده و به نشانه احترام به کوروش پادشاه هخامنشی، سر تعظیم فرود آوردند.

نکته حائز اهمیت اینکه نفرین کنندگان اسراییلی احمدی نژاد که از صهیونیست ها تشکیل شده بودند، ظاهرا این نکته را فراموش کرده اند که رییس جمهور ایران ضد صهیونیست است نه ضد یهودیت.

 

نویسنده : جی بیس !  

 www.jeybiss.tk

منبع : عصر ایران

نوشته شده توسط در 20:58 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم اسفند 1385

اربعین حسینی تسلیت باد .

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم اسفند 1385

!

 

سلام به همگی !

وبلاگم این جا فیلتره ، نمی دونم چرا و به چه دلیل ! بعضی از بینندگان وبلاگ گفتند که برای ما فیلتر نیست !

لطفا اگه وبلاگم واستون فیلتر نیست ، اسم شهرتون رو بنویسید. ممنون می شم!

نوشته شده توسط پرستو در 15:11 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم اسفند 1385

 

تو رو خدا فیلتر وبلاگم رو بردارین

نوشته شده توسط پرستو در 22:15 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم اسفند 1385

چرا جادوگران مي گويند اَجي مَجي (Abracadabra)؟

در حال وبگردي به سايتي(ask.yahoo.com) برخورد کردم که يک ساب دامين از وب سايت ياهو! بود. احتمالاً شما با اين سايت آشنا هستيد، ولي من به تازگي با اين سايت آشنايي پيدا کرده ام. موضوع اين سايت از اين قرار است که هر کسي از هر جاي دنيا هر سوالي که دوست دارد مي پرسد و آنها هم جواب را به صورت يک مقاله کوچک پست مي کنند. اتفاقاً من هم سوال مشهور بين خودمان را پرسيدم: « هنگام بستن در يخچال چه کسي اون تو ، چراغ را خاموش مي کند؟ »

.کسي سوال پرسيده بود که چرا جادوگران مي گويند (Abracabra) يا همان اَجي مَجي... خودمان!!!؟

جواب
ما همگي مي دانيم که جادوگران چگونه به مردم مي نگرند ولي چرا آنها مي گويند abracadabra ؟ خيلي ها متعجب هستند و به همين دليل نظريه هاي زيادي در اين مورد وجود دارد که هيچکدام از آنها داراي هيچ قطعيتي در حل اين معما نيستند.

بر اساس اين منبع(worldwidewords.org) اين لغت ابتدا در قرن دوم ميلادي در يک شعر طبي به زبان لاتين مطرح شده است (De medicin a praecrpta). واضح است شاعر که يک فيزيکدان به نام Quintus Serenus Sammonicus بوده بر اين باور بوده که اگر اين متن بر روي يک طلسم نوشته شود اين طلسم خواهد شکست. وي ابتدا گفت abracadabra سپس گفت abracadbr و....

وب سايت The ES Press بر اين باور است که اين واژه از زبان يهودي يا عبري آمده است. متن آن به عبري « abreg ad Habra » است که به معني « ضربه زدن به مرده با آذرخشت » است.

نظريه ي ديگري بر اين عقيده است که اين لغت از جمله اي ارمني که «avrah kedabra» به معني «هرچه گويم را به وجود خواهم آورد» به دست آمده است. خلاصه اين خاصيت به جادوگران قدرتي مي دهد تا بتوانند ما را شگفت زده کنند!

نویسنده : جی بیس !  

 www.jeybiss.tk

نوشته شده توسط در 21:10 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385

سامي يوسف فرزند بابک رادمنش!

اين كه چرا «سامي يوسف» بر اصليت ايراني خود اصرار ندارد، بيشتر به اين جهت است كه او قصد دارد ستاره موسيقي مذهبي جهان اسلام باشد. سامي متولد تهران است، نسب آذري دارد و عربي مي‌خواند، كه معجوني تمام عيار براي محبوبيت او در كشورهاي شيعه و سني است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 17:35 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم اسفند 1385

شیشه !

شيشه اي مي شکند ...


يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟


مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد


باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست.


کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد...


تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد...


اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد...


از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است ؟؟

نوشته شده توسط پرستو در 23:3 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم اسفند 1385

بدون شرح!

 

نوشته شده توسط پرستو در 16:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم اسفند 1385

معنای معالجت

محسن رضايي در يك گفت‌وگوي زنده تلويزيوني، در پاسخ به سؤالات پي در پي مجري در مورد يكي از فرزندانش كه چند سال پيش به آمريكا رفت و دردسرهاي زيادي براي اولين فرمانده سپاه پاسداران به وجود آورد (ملقب به يوسف محسن جان!) گفت: «ايشان حدود يك سال است كه پس از معالجه به ايران برگشته است... ».

يك شاعر در همين رابطه گفت:
متبرك باد نامت
رضايي كبير
كه نمرده
ما را
معناي معالجت آموختي
رحمت به
(متأسفانه، به علت ايست قلبي، شاعر، موفق به سرودن ادامه شعر بالا نشد. پزشكي غيرقانوني علت مرگ را «جوراب‌گرفتگي شش‌ها» ناشي از فرو بردن جسم نرم پارچه‌اي به عنف در حلقوم مقتول تشخيص داد).

نویسنده : جی بیس !  

 www.jeybiss.tk

منبع : سایت بازتاب (خدابیامرز)


 

نوشته شده توسط پرستو در 12:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم اسفند 1385

احمدي نژاد : وفور امامزاده ها حاصل تلاش بي امان زنان گيلاني !

آقا من قسم مي خورم كه اين احمدي ن‍ژاد مرخصه ! آخه يكي نيست به اين طفلي ياد بده هر چي كه شب برات جوك تعريف مي كنند كه نبايد بري پشت ميكروفون بگي ! حالا اون دفعه جو گير شدي و يك هو گفتي دانشمند اتمي ما سيزده نه شونزده ساله است ولي اين دفعه رو ديگه چي ! .

خودتون بخونید و قضاوت کنید:


آفتاب: محمود احمدی‌نژاد در جمع نخبگان استان گیلان بار دیگر اظهاراتی غیرمنتظره و بهت‌آور بر زبان آورد و گفت «برخلاف دیدگاه بعضی افراد!!! ، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصه‌های مختلف کشاورزی حضور داشته‌اند»!

 این اظهارات که ظاهراً ناظر به برخی لطیفه‌های سخیف افواهی بوده است و اصلاً در جایگاه عالی‌ترین مقام اجرایی ایران نیست با انتقاد شدید رمضان علی صادق‌زاده نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی مواجه شد. تا آن‌جا که صادق‌زاده به گلایه تاکید کرد «سایر مواضع ایشان نیز همین گونه است»!

رمضان علی صادق‌زاده در گفت‌وگو با آفتاب ضمن انتقاد از این اظهارات احمدی‌نژاد، افزود: ایشان مهمان ما در گیلان بوده‌اند، اما در چند ماه آینده اعتراضات خویش را به اطلاع مردم می‌رسانیم. 

وی خاطرنشان کرد:‌ زنان گیلانی در عرصه کار و کوشش در تمام زمینه‌ها دوشادوش مردان فعالیت می‌کنند و حتی بیش از مردان در زمینه‌های سیاسی، فرهنگی،‌ اجتماعی و کشاورزی مشغول به فعالیت هستند. 

وی افزود: در طول تاریخ، مردان و زنان گیلانی باعث تقویت تشیع شده‌اند وفور امام‌زاده‌ها در سراسر استان،‌ نشانه این امر است. آیت‌الله بهجت که یکی از علمای شیعه هستند نیز از این سرزمین برخواسته‌اند.

منبع: آفتاب

نوشته شده توسط پرستو در 15:56 |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم اسفند 1385

بوسه ایکسی !

خداییش عجب دوره زمونه ای شده ها ! مردم میان با اشعه ایکس از بوسه عکس می گیرند ! این همه صحنه قشنگ تو طبیعت وجود داره ، حالا گیر دادن به بوسه !

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اسفند 1385

شهرام چيكارش مي‌كنه؟...

«شهرام جزايري عرب، يك متهم به فساد مالي كه تا پيش از دستگيري، قلب رئوف و مهرباني داشت و به برخي از مردم و تقريبا همه مسئولان كمك‌هاي مالي زياد مي‌كرد و بعد از دستگيري، تنها به بعضي‌ها كمك مي‌كرد، از زندان ... ».
به جاي سه نقطه، گزينه مناسب را بچپانيد.

1. فرار كرد: يعني از غفلت مأموران سوءاستفاده كرد و زد به چاك.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: كدوم كلاغه؟ ... ئه، اين كجا رفت؟

2. فرارانده شد: يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار شدند تا شهرام خان فرار كند.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: خودتي داداش ... من چشم ازت برنمي‌دارم تا يه وقت هوس فرار مرار به سرت نزنه ... ئه، كي از پشت، جلو چشمامو گرفت؟ ول كن آقا جان ... ئه، اين كجا رفت؟

3. فراريده شد: يعني به زور فرارانده شد.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: مي‌خواي فرار كني؟
شهرام: نه... فقط حالتو پرسيدم.
مأمور: تو بيخود مي‌كني كه نمي‌خواي فرار كني ... زود باش تا من كلاغه رو نيگاه مي‌كنم، بزن به چاك ... ئه اين كجا رفت؟

4. فرار رفته شده: يعني قبل از اعلام فرار، رفته بود.
مثال:
 :
مأمور: چيزي گفتي؟
 :
مأمور: چي مي‌گي بابا، بلندتر حرف بزن ... اصلا تو كجايي؟ من دو هفته‌اس نه مي‌بينمت، نه صداتو مي‌شنوم ... ولي خب، چون بايد اصرار كني كه من كلاغه رو نيگاه كنم، نيگاه مي‌كنم ... خب، حالا چون نوبت منه مي‌گم: ئه اين كجا رفت؟

نویسنده : جی بیس !  

 www.jeybiss.tk

منبع : سایت بازتاب (خدابیامرز)

نوشته شده توسط پرستو در 16:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم اسفند 1385

طنز !

آورده­اند که والدابوعلی سینا شنیدستی که شخصی عرفان نام هم بر سبیل فارغ­التحصیل افتادستی و ابن وی همچونان در خم کسب علم ماندستی.
سخت برآشفتی و راه دیار اکباتان گرفتندی تا احوال دریابد. پس به نزد اساتید بوعلی شدی و بر استاد طب گفتندی راز این معما بر من حل نما که چون است فرزندم در درس تو کتاب نوشتندی قانون نام. اما درس تو را سوسک ننمودندی «در آن دوره به جای پاس کردن، در درس را سوسک می­نمودند».

استاد دیگرگون شدستی و اشکها بریختند و با التماس و زاری عقده دل گشادستی که چه خواهید از من؟ ای مرد فرزند تو رساله­ای «جزوه» از سال بالا­یی­ها و پیران کالج!! اگر فتستی و با لطیف آلتی « نرم افزار»، کلمه نام «word» صفحه­ای پدید آورستی بدین سان.

قانون، تالیف: ابوعلی سینا.
قصه همینست و دیگر هیچ. ابن تو فرق قولنج را از ایدز «حالا هی بگوئید ایدز بیماری عصر جدید است» ندانستندی. و گرنه همین باباطاهر که گوئیا نسبتی دارد و هر دو از طایفه­ی میدان هستید، با اینکه در کالج پیک روشنایی «پیام نور» واحد قسطنطنیه مریخ بودندی مدرک را در سه سوت گرفتندی. گر چه مدرک دردی از وی دوا نکردند و وی چونان قبل  عریان ماندستی.

زینهار!!! اگر ابن شما اینگونه ادامه دهندی از ترم مستقبل «آینده» شامگاهی «حسابداری شبانه» دادستی.
وی را نصیحت کن شاید نصیحتت در وی بگرفتی و طریق تنبه بگرفتندی .والد خجل شدستی و از حجره بیرون آمدستی که ناگاه آوای فرزند بشنیدستی که در حجره کنارین با استاد معرفت حیوان «جانورشناسی» بر سر نمره ده جدال نمودندی با این الفاظ که : استاد مرا والد مردستی و درگیر ودار دفن و کفن وی درس نتوانستی خواندستی.

والد در حال احتضار هستی و در پایان که جمله خویشانم مردستی و مرا همسان پرین و هالکبریفین تنها گذاشتستی به من رحم نما و بر طبق تلطف مرا نمره­ای مرحمت نما.

والد را ز ماجرا فهمیدستی و با هر هر دو دست بر راس «سر» خویش کوبستی و راه درب دانشگاه نگرفتستی که نصیحت را سودی ندانستی و همی برفتندی تا نام بوعلی را از سجل خویش پاک کردستی. چون بر سر در کالج رسیدستی ناگاه خشک شدستی و زبان گشودستی: که چه خانم محترمی هستی با من ازدواج می­کنستی !!!!!

و این چنین، نامی به جای نام بوعلی برای سجل خویش یافتستی تا عبرت شود بر همه نازپروردگان و فواسیل «جمع فسیل» دانشگاه.

توقیع : عرفان بن فیزیا

     

نوشته شده توسط پرستو در 21:15 |  لینک ثابت   •