تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386

خبر مهم درباره آی‌دی‌های یاهو

یاهو تصمیم گرفته کاربرای ایرانی رو سرویس کنه. یعنی دیگه براشون سرویس نده. اگه می‌خوای همچنان با یاهومسنجر چت کنی، آی‌دی سه نفر رو از توی ادلیستت پاک کن و آی‌دی manyemongolam رو اد کن. بعد سه بار پشت سر هم بگو «منگلترازمنچهکسیخنگولترازمنچهکسی» و این پیام رو برای هیژده نفر بفرست.

مدیونی اگه نفرستی. نامردی. خیلی بی‌معرفتی. جون مادرت بفرست.
در ضمن اگه هر روز به خانم کپی سر بزنی و مطالبش رو بخونی، سه سال بعد شوور می‌کنی یا زن می‌گیری و همه مشکلاتت حل می‌شه. اگه این‌کار رو نکنی از طرف یاهو میان و میل‌گرد تو پاچه‌ت می‌کنن و هر روز سر کوچه چوبت می‌زنن. بعد از دو سال چشمات چپ می‌شه و بچه دختر عمه مادربزرگ رفیقت کور به دنیا میاد و خودتم ایدز می‌گیری.

این پیغام رو برای هیژده نفر بفرست و منتظر یه خبر خوب بمون. این یک پیام خیلی مهم هست که خود آقای سلیکون والی از اعضای هیأت مدیره یاهو در سایت مایکروسافت نوشته. به خدا.



اصل این خبر رو می‌تونید همین‌جا بخونید:

Yahoo wants servicing Iranian users. Meaning never servicing after. If you want chat Yahoo messenger, delete 3 ID from your addlist and add manyemongolam. After 3 times say "whoIsMongolerThanMeWhoIsKhengoulerThanMe" and send this payam to 18 persons.
 
You are Madyoun if you don't send. No man. Very Marefatless. Send your mom's body. And if you everyday head to khanom copy and read its posts, after 3 years you will f* Shoovar or get Woman and will solve all of your problems. If you don't f* this job, from Yahoo comes and criclemil press to your leg and everyday head of alley wooding you. After 2 years your eyes will be left and baby of girl of aunt of bigmother of your friend will born eyeless and you get AIDS. Send this payam to 18 persons and wait for a good news. This is important payam that self of Mr. Selicon Vali from member of heyat management of Yahoo wrote at Microsoft site. To God.
 
با اندکی تغییر از سایت : عصیان
 
نوشته شده توسط پرستو در 16:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386

گزارش خواندنی از تغییر جنسیت در ایران

عصر ایران؛ وحید جعفریان - خبرگزاری بلومبرگ در گزارشی به بررسی موضوع تغییر جنسیت در ایران و کمک های مالی دولت در این خصوص پرداخت.


 
به گزارش عصر ایران (asriran.com) این خبرگزاری می نویسد: "ناصر چندان اعتقادی به حکومت اسلامی ایران نداشت تا زمانی که بابت تبدیل شدن به یک زن کمک مالی دریافت کرد."

خصوصیات این فرد از دوران کودکی با سایر همسن و سالان پسر متفاوت بود به نحوی که لباس های زنانه عمه خود را دزدکی برمی داشت و حتی آرایش می کرد.

در سن 14 سالگی ناصر به والدین خود گفت می خواهد جنسیتش را تغییر دهد: "متوجه شدم که مشکل دارم و احتیاج داشتم این مشکل را از طریق عمل حل کنم."

ناصر که اکنون 18 ساله است و اخیرا تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفته می گوید: "در یک کلینیک جنوب شهر تهران تحت عمل قرار گرفتم و دو روز بعد به زنی با نام «هستی» تبدیل شدم."

وی در خصوص اقدامات دولت درباره تغییر جنسیت معتقد است: "حتی اگر مطالب منفی زیادی درباره دولت گفته شود اما اقداماتی هم توسط آن صورت گرفته که مثبت است."

براساس این گزارش هرچند در ایران میان زنان و مردان تبعیض وجود دارد و همجنس بازان با مجازات مرگ روبرو می شوند اما دولت قصد دارد امسال 6 میلیارد ریال معادل 647 هزار دلار برای کمک به عملیات تغییر جنسیت هزینه کند.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 22:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم بهمن 1386

گوگل و ولنتاین

ذیروز گوگل علاوه بر تغییر لوگوی اصلی خودش چند تا چشمه دیگه هم رو کرد. اول از همه چیزی که انتظارش هم می رفت لوگوی سایت گوگل:

مفهوم این طرح هم به عهده خودتون…
سایت معروف یوتیوب هم دیروز لوگوش رو عوض کرد:

youtube.jpg

گوگل مپ هم یه تغییر کوچیک و جالب از خودش بروز داده:

maps.jpg

اما شاید جالبترین قسمت سرویس آفیس گوگل باشه که قسمت مدیریتش رو تغییر داده:

docs.jpg

راستی دیروز وردپرس هم بیکار ننشسته بود:

wordpress.png

منبع: Google Blogoscoped

پی نوشت : راستی ولنتاین مبارک ... می دونید که من یکی این روز سرم بی کلاه می مونه ... واسه همین یادم رفت تبریک بگم  

 

نوشته شده توسط پرستو در 17:6 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386

نقد و تصویر

علت رد صلاحيت نوه امام توسط سخنگوي شوراي نگهبان اعلام شد.

بله درسته اون که داره دست امام رو مي‌بوسه، همون نَو ِهَس!


اين هم يک هواپيماربا

خانم به اين مظلومي، اصلا بهش مياد؟


اين هم زندگي در کنار ريل راه‌آهن در هند!


هميشه با خودم فکر مي‌کردم اين چيني‌ها چرا اينقدر خالي‌بندي مي‌کنند تو فيلماشون!

مي‌بينيد که همش واقعيته!
 
منبع : تابناک دات آی آر !
 
نوشته شده توسط پرستو در 23:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

معجزه هزاره سوم

منبع : نیک آهنگ

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

آینده ای مبهم

شروع ترم جدید...

گرفتن ۲۱ واحد درسی...

ترم آخر...

تلاشی دوباره...

وداع با شیراز...

آینده ای مبهم...

 

نوشته شده توسط پرستو در 17:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

تکمیل دین در ده برداشت!

همه می دانند که در تعالیم اسلام آمده است که با ازدواج، نیمی از دین کامل می شود.

۱. آدم حسابگر: ببخشید، دوست دختر یا دوست پسر داشتن، می کند به عبارتی بیست و پنج درصد؟!

۲. مرد منطقی: یعنی اگر دوتا زن بگیریم دینمان کامل کامل می شود؟!

۳. مرد هوسباز: آقا من چهارتا زن گرفتم که دینم را دوبرابر کنم!

۴. از متلک های وسط دعوای زن و شوهر: حیف از من خاک بر سر که خواستم دین ِ توی بی لیاقت را کامل کنم!

۵. تابلوی سر در دفاتر ازدواج: ثبت رسمی مراحل تکمیل دین! 
  تابلوی سردر دفاتر طلاق: دراینجا دقیقا و فقط نصف دین شما پس گرفته می شود، نه بیشتر!

۶. یک ریاضیدان: اگر مکمل دین، ازدواج است، آن گاه متممش چیست، ازدواج موقت؟!

۷. پدر عروس در جلسه خواستگاری رو به داماد: پسرجان، خوب فکرهایت را کرده ای؟ گفته باشم، دخترم  بعد از تکمیل، پس گرفته نمی شود ها!


۸. علامه دهخدا(!):
گفتِ پیغمبر است و گفتی راست
که نیارد کسش فزود و نه کاست:
" در زمان هرآن که جفت گزید
نصف دینش ز کیدِ دیو رهید"
شیخ طه که مرد رندی بود
از پس این حدیث می افزود:
" تا رسانی به جفت، جامه و نان
رود این دین نیمه هم ز میان!"

۹. جوان آس و پاس: ما که هیچی نداریم، نه زنی، نه بچه ای، نه سری و نه سامانی، نصف دینمان را هم بگیرید ببینیم خیالتان راحت می شود یا نه!

۱۰. اطلاعیه دختر دم بخت:
توجه... توجه...
یک عدد مکمل دین، موجود است!!

منبع

پی نوشت: اصلا من هیچی نمیگم! ولی از من گذشته به حال خانم کپی اصلی یه فکری کنید که دینش نصفه نیمه مونده!

نوشته شده توسط در 0:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم بهمن 1386

گوژپشت!!!!

موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت .
موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل بدقواره او منزجر بود .
زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت و به اتاق دختر رفت و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کرد. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید :
- آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟
دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت :
- بله، شما چه عقیده ای دارید؟
- من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت :
» همسر تو گوژپشت خواهد بود
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم :
خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن .
فرومتژه سرش را بلند کرد و به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید .
او سالهای سال همسر فداکار موسی مندلسون بود .

منبع:جغد

نوشته شده توسط در 0:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم بهمن 1386

پرتقال نخوريم، نمي‌ميريم!!

 

راست مي‌گويند به خدا. حالا‌ شب عيدي ما پرتقال نخوريم، نمي‌ميريم كه! مگر پارسال كه قيمت گوجه‌فرنگي سر به فلك كشيد و عزيزان دولت نهم توصيه كردند كه يك چند وقتي گوجه تناول نكنيم، ما هم گوجه نخورديم، مرديم؟ يا مثلا‌ گاز قطع شد و فشارش كم شد و توصيه فرمودند كه لباس بيشتر و گرم‌تر بپوشيم و ما هم پوشيديم، مرديم؟

حالا‌ هم كه وزير محترم جهاد كشاورزي با اشاره به وجود موز، نارنگي و سيب درختي به ميزان لا‌زم در بازار شب عيد، توصيه فرموده‌اند كه مردم پرتقال كمتر مصرف كنند تا فضايي ايجاد شود كه باعث سوءاستفاده عده‌اي (احتمالا‌ امثال ما) در اين زمينه نشود. آقابزرگ فرمودند: احسنت بر اين تدبير. از حالا‌ پيش‌بيني كرده‌اند كه شما زنجيره‌اي‌جماعت چه برنامه‌هايي براي شب عيد تدارك ديده‌ايد. وقتي به قول دبير محترم اجرايي جبهه‌متحد اصولگرايان <برخي گروه‌ها به بيگانگان پيام مي‌دهند> بايد تمام مقدمات را آماده كرد تا بر سر پرتقال بي‌مقدار بحران به پا نشود. ما كه مي‌دانيم شما از لج دستاورد‌هاي چشمگير دولت نهم، خودتان را براي پرتاب پرتقال‌هاي فتنه‌آلود و آفرينش التهاب در شب عيد حاضر و آماده كرده‌ايد! گفتيم: خب الحمدلله كه پيش‌بيني كرده‌ايد و از هر جهت آماده ايد. وقتي جناب رئيس كل بانك مركزي هم كشفيات فرموده‌اند و فرموده‌اند: <تورم عيد ناشي از افزايش تقاضا براي خريد شب عيد است و همچنين پرداخت‌هايي كه اضافه به حقوق بگيران داده مي‌شود.> پس معلوم است كه همه چي حل است و براي مقابله با بحران و التهاب تورم شب عيد تمام تمهيدات انديشيده شده و هر چه كه ما و رفقاي مافيايي‌مان تلا‌ش كنيم، طرفي در جهت كمرنگ كردن فتوحات دولت محترم نخواهيم بست. فرمودند: بله كه نخواهيد بست. خيال كرده‌ايد اگر پرتقال به سر خود بكوبيد يا مثلا‌ اگر رفقاي احراز برائت‌شده‌تان از نامزدي انتخابات انصراف دهند ما كم مي‌آوريم يا دلمان مي‌سوزد و در مساله احراز برائت‌ها كوتاه مي‌آييم؟ نخير از اين خبرها نيست. ديديد كه نتيجه جنجال شما و اينكه چهار تا سينماگر را اغفال كرديد تا عليه سياست‌هاي فرهنگي بيانيه صادر كنند، چه شد؟ بفرماييد... فيلم بهمن فرمان‌آرا هم از جشنواره حذف شد. همين را مي‌خواستيد ديگر؟ باباجان احراز برائت ديگر به همين سادگي‌ها نيست. گذشت آن زمان كه تجربه تلخ مجلس ششم در عرصه سينما و سياست تكرار شود. گفتيم: خسته نباشيد. با توجه به اينكه از نظر رئيس‌پليس پايتخت قليان هنوز ممنوع است، پرتقال شيرين بياوريم خدمت‌تان؟ فرمودند: شما با همان سماق فعلا‌ مشغول باشيد!

نكته: درست است است كه ما اين روزها داغدار مصائب پياپي هستيم و درست است كه در ميان اهل قلم عددي نيستيم و درست است كه هوا سخت ناجوانمردانه سرد است و گاز برخي شهرها قطع است ولي قطعا تلفن و اينترنت و پست الكترونيك هنوز به بركت دولت نهم برقرار مانده... پس دوستان مرحمت فرموده و بدون اذن و آگاهي به جاي ما در باب حقوق بشر و تشكيل كميته حقيقت‌ياب در فلا‌ن شهرستان و قس علي هذا بيانيه امضا نفرمايند. هوا سرد است و پرتقال‌ها تلخ ولي ما هنوز زنده‌ايم!

منبع


 

نوشته شده توسط پرستو در 20:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386

حيرت‌انگيزترين وقايع طبيعي

رويدادهاي طبيعي همواره در اطراف ما رخ مي‌دهند و تكرار اين رويدادها سبب مي‌شود از ديدن آنها چندان حيرت نكنيم و گاه بي‌تفاوت از كنار آنها بگذريم، ولي گاهي دست قدرت پروردگار، مناظري ناب را به ما نشان مي‌دهد كه با ديدن آن‌ها با حيرتي عجيب مواجه مي‌شويم و به قدرت الهي پي مي‌بريم. چند مورد از اين وقايع طبيعي اما نادر را بخوانيد:

رنگين‌كمان آتشين

اين پديده جوي كه به «قوس افقي» يا «رنگين‌كمان آتشين» معروف است زماني ديده مي‌شود كه خورشيد در بالاي آسمان (مثلا 58 درجه بالاتر از خط افق) قرار دارد. در اين هنگام نور خورشيد از ميان ابرهاي شفاف و بلند ارتفاع سيروس عبور مي‌كند. وقتي اين نور به كريستال‌هاي شش گوش ابر سيروس وارد مي‌شود و از آن عبور مي‌كند درست مثل آن است كه از يك منشور عبور كرده است و طيف نوري زيبايي را ايجاد مي‌نمايد. اين رنگين‌كمان جلوه‌اي شگفت‌انگيز دارد و گاهي تا يك ساعت طول مي‌كشد. تصويري كه مشاهده مي‌كنيد عكسي است كه در شمال ايالت «آيداهو» در آمريكا گرفته شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 23:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386

روباه و زاغ در تطور تاریخی...

دهه سی به قبل:

زاغکي قالب پنيري ديد
به دهان بر گرفت و زود پريد
بر درختي نشست در راهي
که از آن مي گذشت روباهي
روبه پر فريب و حيلت ساز
رفت پاي درخت و کرد آواز
گفت: به به، چقدر زيبايي
چه سري، چه دمي، عجب پايي
پر و بالت سياه رنگ و قشنگ
نيست بالاتر از سياهي رنگ
گر خوش آواز بودي و خوشخوان
نبدي بهتر از تو در مرغان
زاغ مي خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود

اواخر دهه چهل:

روباه (با سبیل از بنا گوش در رفته) به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي داری تو ضعیفه!؟ زاغ گفت راست میگید آقا؟ و قالب پنیر از دهانش افتاد و روبهک جست و طعمه را بربود.

اواسط دهه پنجاه:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پاي پر جنب و جوشی!؟ زاغ گفت: زر نزن خودم کلاس دومم! ضمنا می‌خوام برم راه پیمایی الان وقت این چرندیات رو ندارم!

اوایل دهه شصت:

برادر روباه به خواهر زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ گفت: به به! چه روباه با شخصیتی ... و همون شب به حجله رفت!

اواسط دهه هفتاد:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ گفت: زنهار که عشق ورزیدن در این سرزمین نفرین شده گناه است (و قالب پنیر افتاد، اما روباه روشنفکر وقعی بر آن ننهاد!).
روباه (در حالیکه عینکش را با انگشت وسط به منتهی الیه پیشانی اش هدایت میکند): من این گناه را به جان می‌خرم تا هنرمندی چون تو ببالد و رشد کند ... بخوان که آواز تو والاترین ِ آواز مرغان است ...
و زاغ بعد از خواندن یار دبستانی من، تصنیفی در چگونگی تعميق مردم‌سالاري، نهادینه کردن گفتمانهاي اجتماعی جوانان و تحقق مطالبات شهروندی می‌خواند (با اون صدای افتضاحش)

اوایل دهه هشتاد:

روباه به زاغ گفت: چه دمي، چه سري، عجب پايي؟زاغ عصباني شد و گفت: آقای روباه ِ بي‌شعور! لطفا خجالت بکشید! خواهر و مادر خدمتتون نیست ظاهرا! اون موقع من كلاس اول بودم رد می‌شدید هی چرت و پرت می‌گفتید، الان بنده متاهلم!

این روزها:

روباه به زاغ گفت: چه سري، چه دمي، عجب پايي!؟ زاغ تحت تاثیر یک کلیپ صداگذاری شده نیروی انتظامی در یوتیوب فریاد زد: آقا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا .... و روباه بی‌خیال پنیر شده و فرار کرد ...

منبع : پژوهنده

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386

مرگ نازلی

«ـ نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت.

در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه ميفكن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»

 

نازلي سخن نگفت؛

                         سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .

 

 

«ـ نازلي! سخن بگو!

مرغ سكوت، جوجة مرگي فجيع را

در آشيان به بيضه نشسته ست!»

 

نازلي سخن نگفت؛

                        چو خورشيد

از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت . . .

 

نازلي سخن نگفت

نازلي ستاره بود

يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت . . .

 

نازلي سخن نگفت

نازلي بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: «زمستان شكست!»

                                           و

                                                 رفت . . .

نوشته شده توسط پرستو در 11:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم بهمن 1386

عشق چيست؟؟

وقتيکه با اون شخص بخصوص هستي ..تظاهر ميکني که بهش بي اعتنايي ..ولي وقتيکه اون دور و اطراف نيست .چشمات دنبالش ميگرده....

اين همون وقتيه که تو عاشقي....


*******************


 
کسي هست که هميشه باعث شادي تو ميشه..نگاهت  و توجه ات فقط واسه اون شخص بخصوص هست...پس تو عاشقي



ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 10:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386

گوزن شمالی 47 متری ،بزرگترین گوزن دنیا

بزرگترین گوزن دنیا

گوزن شمالی حیوان شناخته شده و معروف امریکای شمالی است اما نوع ۴۷ متری آن در بالای کوهی در شمال سوئد  ایستاده است .

این گوزن دارای یک رستوران و همچنین سالن کنسرت است بوده که می تواند ۳۵۰ نفر را در خود جای دهد .

ارتفاع شاخهای آن تا سطح دریا ۵۰۰ بوده و.از بالای آن می توان منظره زیبایی دره های مجاورش را دید.

 گوزن به درخت کاج روبرویش گاز گرفته است و در درون این درخت آسانسور برای بالا آمدن مردم تعبیه شده است که ورودی گوزن همان دهانش می باشد . البته یک راهی هم برای انهایی که دوست دارند با قدم زدن وارد شوند طراحی شده است..

جنس کلی گوزن از چوب و استیل بوده و قسمت بیرونی آن از چوب حرارت دیده است که قابلیت حفظ رنگ در دماهای مختلف را دارد .

World's Largest Moose

تصویر بزرگتر

در داخل گوزن ۳ طبقه وجود دراد به زیربنای تقریبی ۱۵۰۰ متر مربع  و همچنین طبقه ای در گلو که ۲۵۰ متر مربع است..

سازندگان این گوزن هدف اصلی خود را افزایش توریست در این منطقه و نیز کل سوئد عنوان کرده اند .

قرار است ساخت  این گوزن در دسامبر ۲۰۰۹ تمام شود .

جزئیات بیشتر  را در  The Worlds Largest Moose  ببینید .

منبع:جالب ست بدانید

نوشته شده توسط در 13:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم بهمن 1386

لبخندم درد می‌کند

خسته شدم از لبخند
و این که نیش‌ام
مدام باز باشد
در جواب سلام لبخند بزنم
به روی خانم عظیمی
لبخند بزنم
به بقال بگویم:
دست شما درد نکند
و لبخند بزنم
به مدیرم بگویم چشم
و لبخند بزنم
به زن غرغرو و بداخلاق همسایه
که هر بار به بهانه‌های واهی
به در خانه‌ام می‌آید
تا لٌنده‌ای بدهد
لبخند بزنم
کارم به جایی رسیده که حتا
مجبورم
با تلفن هم که حرف می‌زنم
لبخند بزنم!
لبم ترک خورده
دهان‌ام درد می‌کند
و فک‌ام تیر می‌کشد
بس که ناچارم
لبخند بزنم
این روزها
طوری شده
که خندانک‌های یاهو
امتداد لبخندم شده
و هر بار که قلب‌ام پاره پاره می‌شود
با خندانکی
لبخند می‌زنم
آهای!
انسان‌های خوش‌برخورد مودب مهربان!

مرا معاف کنید
من این روزها
لبخندم درد می‌کند

منبع : رها

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم بهمن 1386

ليست روساي فاميلي دولت احمدي نژاد

سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه ‌اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم:
آقاي احمدي نژاد:  " ... نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ‌ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطه‌اي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... " اينک توجه شما را جلب ميکنم از مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:


مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):  
داوود مددي                : رييس سازمان تامين اجتماعي                       => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي       : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي             : مديركل وزارتي وزارت تعاون                        => برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني          : وزير تعاون                                               => شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري             : وزير اقتصاد                                              => پسر عمه پدر داماد زريبافان


هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره     : مديركل وزارتي وزير نيرو          => برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش                       : مشاور خانواده وزير كشور        => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره          : معاون وزير صنايع                   => برادر هاشمي ثمره


محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):
داوود احمدي نژاد                  : رييس بازرسي رياست جمهوري          => برادر احمدي نژاد
حسين شبيري                    : رييس صندوق مهر رضا                       => شوهر خواهر احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد                 : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري   => خواهر احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان               : وزير صنايع                                        => خواهرزاده احمدي نژاد

 

پی نوشت : اینا که چیزی نیست ، فقط یه سر به دانشگاه ما بزنید تا معنای فامیل بازی رو بفهمین...

از پدر و مادر و پسر و دختر و نوزاد یک خانواده در این دانشگاه استخدام هستند و حقوق می گیرند!!!

باور کنید بیش از ۹۰ درصد کارکنان دانشگاه با هم فامیل درجه اول هستند !

 

* ممنون از آقا پویا بابت فرستادن این مطلب

نوشته شده توسط پرستو در 20:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم بهمن 1386

هیچ بچه ای در حال جان دادن نبوده است

رابرت داوینسن زو قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.

 در پایان مراسم زنی بسوی او دوید و با تضرع و التماس از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد.

 زن گفت که او هیچ هزینه ای برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند او میمیرد قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به زن بخشید .

هفته ها بعد یکی ار مقامات رسمی انجمن گلف به او گفت که ای رابرت ساده لوح خبرهای تازه برایت دارم آن زنی که از تو پول خواسته بود اصلا بچه مریض ندارد حتی ازدواج هم نکرده و او تو را فریب داده دوست من.

رابرت با خوشحالی جواب داد : خدا را شکر پس هیچ بچه ای در حال جان دادن نبوده است این که خیلی عالی است  


پی نوشت اول : امتحانام تموم شد، معدلم خیلی خوب شد ، خیلی هم خوشحالم

پی نوشت دوم : بیست و سه روز واسه کنکور ارشد وقت دارم ، می خوام با این وقت کم خودمو بسنجم

پی نوشت سوم: وبلاگ و اینترنت خیلی بی رونق شده ، چرا ؟!

نوشته شده توسط پرستو در 18:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم بهمن 1386

مسیر انتخاباتی

نیک آهنگ کوثر

نوشته شده توسط پرستو در 13:14 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم بهمن 1386

خواهشی خاموش

 

 

 

می خواهم بیاسایم لَختی

 

                    خیمه بزنم در تنی

 

                                     به اندازه ی خودم!

 

نه بزرگتر

 

           که در آن گم شوم

 

نه کوچکتر

 

         که جایم تنگ شود

 

         که حقیر شوم

 

         که کوچک شوم!

 

 

بو می کنم زمین را

 

      با تمام احساسات ِ چندگانه ام

 

تا بیابم تنی را

 

             که جا دارد در آسمان ...

 

 

سایه ای می خواهم

 

که در نور تنفس می کند

 

تا پنهان شوم پشتش

 

در هنگام ترس ها و رنجش های کودکانه ام ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 19:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم بهمن 1386

صلاحیت من و تو !

من صلاحيت ندارم ، تو صلاحيت داري. من سياهپوستم و تو سفيد پوست . من اگر كاري انجام دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصميمي كه بگيري بنا بر مصلحت و تدبير است من اگر به عرصة سياست بيايم قصدم قدرت طلبي است و تو اگر بيايي نيتي جز خدمت به خلق خدا نداري . من اگر براي 50 نفر در يك محفل كوچك سخن بگويم جنجال تبليغاتي به راه انداخته ام و تو اگر از رسانة ميليوني با صراحت مرا متهم كني روشنگري كرده اي . من اگر جامعه را نسبت به خطرات پيش رويش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر صدها و هزاران ايراني را به بيگانه منسوب كني مردم رابيدار كرده اي .

 

 

من ناحقم چون قدرتي غير از كلام ندارم و تو بر حقي چون از هر قدرتي براي اعمال نظراتت بهره مندي . من قابل اعتماد نيستم چون در حلقه قدرت جايي ندارم و تو با ورود در حلقه قدرت از هر پرسشي مصون هستي . من بايد تا فيها خالدون زندگي شخصي ام را براي توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه ياران مورد اعتمادهستي زندگي ات درپرده است . من از فردايم نمي توانم ايمن باشم و تو براي جايگاه نواده هايت هم برنامه داري .

به تو گفته اند حق داري صلاحيت مرا بررسي كني . به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام اندازه گيري كني . به تو اين حق را داده اند كه ميزان التزام عملي مرا به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي تعيين كني . مي گويند صلاحيت مرا بايد تو احراز كني . يعني تو اين حق را داري كه تشخيص دهي من به اسلام اعتقاد و التزام عملي دارم يا نه . يعني تو اين اختيار را داري كه در ميزان وفاداري من به كشور تصميم بگيري . به تو اين اجازه را داده اند كه درجه پايبندي مرا به قانون تشخيص دهي . اين نظام به تو حقي داده است كه خداوند به پيغمبرش نداد .

اكنون تو در موضعي نشسته اي كه ايمان يا بي ايماني مرا محك بزني . به ياد ندارم خداوند در هيچ فرازي به هيچ فرستنده اي اين حق را داده باشد كه در اين دنيا انسانها را به مؤمن و غير مؤمن ، معتقد و غير معتقد ، ملتزم به اسلام و غير ملتزم به اسلام و... تقسيم كند .

 

اما چه كسي صلاحيت خودت را تأييد مي كند؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 11:55 |  لینک ثابت   •