تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387

من یک انسانم !

اگر به خانه ي من آمدي:

"...برايم مداد بياور.....مداد سياه...مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !

يك مداد پاك كن بده براي محو لبها.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!

يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!

يك  تيغ بده؛  موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن  هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به سق....اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم ! 

پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود !

صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب ،  برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!
يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند !

تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح  مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را  بخورم !

و سر آخر اگر پولي برايت ماند ...برايم  يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند.....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:


"من يك انسانم "..." من هنوز يك انسانم" ...." من هر روز يك انسانم!

منبع : جیمیلم ! فرستنده : نوشا

 

نوشته شده توسط پرستو در 11:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

کانادا از نگاه یک مهاجر...

این مطلب رو یکی از استاد های دانشگاه ما که قصد سفر به کانادا رو داره، تو سایت دانشگاه گذاشته ...

خوندنش رو بهتون توصیه می کنم :

 

 

کانادا کشور خیلی بدیه. من از این کشور متنفرم. دلایل من هم واضح و مبرهنه. برای اینکه مطمئنتون کنم که نظرم کاملاً درسته بعضی از دلایلم رو اینجا می نویسم تا خودتون قضاوت کنین. فقط یادتون باشه که فکر مهاجرت به این کشور عوضی رو نکنین. به همون ایران خودمون بچسبین و از زندگی پر از صلح و صفا در کنار خانواده تون لذت ببرین.


 

این هم دلایل من:

 

 

1- اینجا یک نظام پزشکی احمقانه داره که آدمها رو همین طور بی دلیل مجانی معالجه می کنه. مثلاً اگر برین بیمارستان هزینة ویزیت دکتر، معالجات، عمل جراحی، اتاق بیمار، غذا و داروی بیمار، و خیلی چیزهای دیگه رو دولت می ده. آخه جون من کدوم کشور خراب شده ای یه همچه کار احمقانه ای می کنه؟! تازه تو اکثر اتاقهای بیمارستانها تلویزیون هست. برای بچه ها وسایل بازی هست. برای همراهان اتاق انتظار هست که گاهی وقتها هم توش قهوه و شکلات مجانی گذاشتن. از همه بدتر اینکه مریض چون قرار نیست پول بده می تونه آزادانه در محیط بیمارستان بچرخه. ساعت ملاقات هم به طرز احمقانه ای معمولاً از صبح شروع میشه تا شب

.

 

 

2- اکثر پیاده روها و خیابونهای شهرها پر از چمنه. آدم حالش بهم می خوره اینقدر سبزی می بینه. اَه! آخه اینم شد کار؟ بدتر اینکه شهرداری هی میاد سر این چمنها رو می زنه و مرتبشون می کنه. تازه اینجا این قدر پارک و بوستان هست که آدم نمی دونه کدومشون رو بره. این یکی که خیلی بده؛ آخه آدم گیج میشه و گیجی هم برای سلامتی مضره.

 

 

3- اینجا مدرسه ها مجانیه. تازه توی این مدرسه های مجانی، تو هر کلاس معمولاً بیشتر از ۲۰ تا شاگرد نیست. تا دلتون بخواد وسایل بازی و امکانات آموزشی در اختیار این بچه ها گذاشتن. آخه آدم نباید حالش از این وضعیت بهم بخوره. فکر نمی کنین چقدر بچه ها فاسد میشن وقتی فکرشون آزادانه کار می کنه و می تونن از خودشون ابتکار به خرج بدن؟! بدتر اینکه خیلی از بچه ها تو مدرسه دو تا زبون یاد می گیرن و وقتی دیپلمشون رو می گیرن دو تا زبون انگلیسی و فرانسه رو عین هم صحبت می کنن و می نویسن. واقعاً این یکی که دیگه حالم رو بهم می زنه.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 23:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

مردمان عجیب

بی شک مردمان عجیبی هستیم !

از یک طرف عرب ستیز ترین ملت گیتی هستیم و از طرف دیگر گذرنامه های تک تکمان ممهور است به مهر سفارت امارات متحده ی عربی در جوانی و عربستان در کهنسالی !

از آن طرف دم زدن از وطن پرستی و تمدن 2500 ساله مان گوش فلک را کر کرده و از این طرف به سختی توان جمع کردن یک میلیون امضا برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس را داریم در همان حال که به راحتی نیم میلیون پیامک در یک ساعت برای عادل فردوسی پور و برنامه اش می فرستیم ! ..........

نوشته شده توسط پرستو در 14:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم بهمن 1386

ليست روساي فاميلي دولت احمدي نژاد

سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه ‌اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم:
آقاي احمدي نژاد:  " ... نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ‌ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطه‌اي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... " اينک توجه شما را جلب ميکنم از مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:


مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):  
داوود مددي                : رييس سازمان تامين اجتماعي                       => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي       : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي             : مديركل وزارتي وزارت تعاون                        => برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني          : وزير تعاون                                               => شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري             : وزير اقتصاد                                              => پسر عمه پدر داماد زريبافان


هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره     : مديركل وزارتي وزير نيرو          => برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش                       : مشاور خانواده وزير كشور        => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره          : معاون وزير صنايع                   => برادر هاشمي ثمره


محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):
داوود احمدي نژاد                  : رييس بازرسي رياست جمهوري          => برادر احمدي نژاد
حسين شبيري                    : رييس صندوق مهر رضا                       => شوهر خواهر احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد                 : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري   => خواهر احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان               : وزير صنايع                                        => خواهرزاده احمدي نژاد

 

پی نوشت : اینا که چیزی نیست ، فقط یه سر به دانشگاه ما بزنید تا معنای فامیل بازی رو بفهمین...

از پدر و مادر و پسر و دختر و نوزاد یک خانواده در این دانشگاه استخدام هستند و حقوق می گیرند!!!

باور کنید بیش از ۹۰ درصد کارکنان دانشگاه با هم فامیل درجه اول هستند !

 

* ممنون از آقا پویا بابت فرستادن این مطلب

نوشته شده توسط پرستو در 20:28 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم بهمن 1386

صلاحیت من و تو !

من صلاحيت ندارم ، تو صلاحيت داري. من سياهپوستم و تو سفيد پوست . من اگر كاري انجام دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصميمي كه بگيري بنا بر مصلحت و تدبير است من اگر به عرصة سياست بيايم قصدم قدرت طلبي است و تو اگر بيايي نيتي جز خدمت به خلق خدا نداري . من اگر براي 50 نفر در يك محفل كوچك سخن بگويم جنجال تبليغاتي به راه انداخته ام و تو اگر از رسانة ميليوني با صراحت مرا متهم كني روشنگري كرده اي . من اگر جامعه را نسبت به خطرات پيش رويش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر صدها و هزاران ايراني را به بيگانه منسوب كني مردم رابيدار كرده اي .

 

 

من ناحقم چون قدرتي غير از كلام ندارم و تو بر حقي چون از هر قدرتي براي اعمال نظراتت بهره مندي . من قابل اعتماد نيستم چون در حلقه قدرت جايي ندارم و تو با ورود در حلقه قدرت از هر پرسشي مصون هستي . من بايد تا فيها خالدون زندگي شخصي ام را براي توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه ياران مورد اعتمادهستي زندگي ات درپرده است . من از فردايم نمي توانم ايمن باشم و تو براي جايگاه نواده هايت هم برنامه داري .

به تو گفته اند حق داري صلاحيت مرا بررسي كني . به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام اندازه گيري كني . به تو اين حق را داده اند كه ميزان التزام عملي مرا به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي تعيين كني . مي گويند صلاحيت مرا بايد تو احراز كني . يعني تو اين حق را داري كه تشخيص دهي من به اسلام اعتقاد و التزام عملي دارم يا نه . يعني تو اين اختيار را داري كه در ميزان وفاداري من به كشور تصميم بگيري . به تو اين اجازه را داده اند كه درجه پايبندي مرا به قانون تشخيص دهي . اين نظام به تو حقي داده است كه خداوند به پيغمبرش نداد .

اكنون تو در موضعي نشسته اي كه ايمان يا بي ايماني مرا محك بزني . به ياد ندارم خداوند در هيچ فرازي به هيچ فرستنده اي اين حق را داده باشد كه در اين دنيا انسانها را به مؤمن و غير مؤمن ، معتقد و غير معتقد ، ملتزم به اسلام و غير ملتزم به اسلام و... تقسيم كند .

 

اما چه كسي صلاحيت خودت را تأييد مي كند؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 11:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم مهر 1386

من کیستم ؟


من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟!
 
 
نوشته ايست از خانم بلقيس سليماني
 
نوشته شده توسط پرستو در 14:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم شهریور 1386

باورتان می شود ؟!

لابد تا به حال شما هم ديده ايد وقتي يك دانشجو در دانشگاههاي خارج مي خواهد مدرك دكتراي خود را بگيرد، يك لباس بلند مشكي به تن او مي كنند و يك كلاه چهارگوش كه از يك گوشه آن يك منگوله آويزان است بر سر او مي گذارند و بعد او لوح فارغ التحصيلي را مي خواند.

هنگامي كه از ما سوال مي شود كه اين لباس و كلاه چيست پاسخ مي دهيم اين لباس شيطونك است كه اينها تنشان مي كنند!!!

 اما هنگامي كه از يك اروپايي يا ژاپني و يا حتي آمريكايي سوال شود اين لباس چيست كه شما تن فارغ التحصيلانتان مي كنيد جواب دیگری می شنوید:

 آنها به احترام «آوي سنت» كه همان «ابن سينا»ي ماست كه لباس بلند رداگونه مي پوشيده، اين لباس را تن دانشمندان خود مي كنند.

آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمي فانتزي شده) و منگوله آن نمادي از گوشه دستار خراساني كه ما ايراني ها در قديم از گوشه دستار آويزان مي كرديم و به دوش مي انداختيم.

در اروپا و آمريكا علامت يك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سينا مي گذارند، ولي ما خودمان نمي دانيم. باورتان مي شود؟!

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:1 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مرداد 1386

افتخار ...

امروز واقعا از صمیم قلب خوشحال شدم. نه من بلکه فکر می کنم تمامی ایرانیان امروز تونستند خوشحالی کنند.

تیم ملی بسکتبال ایران با چند تا جوون بی ریا و غیرت مند تونست تو بازی های آسیایی قهرمان بشه و جواز ورود به بازیهای المپیک رو پیدا کنه.

حالا هی برین پول خرج فوتبال کنید !

به نظر من فوتبال ما تا وقتی که این همه غرور و خودبرتر بینی رو بین بازیکنانش داره نمی تونه افتخار آفرینی کنه!

جوانان بسکتبالیست ما چند تا جوون بی نام و نشون و پاک و ساده بودند که برای بازی به میدان می اومدن و با تمام وجودشون برای تیم و کشور می جنگیدند.

اما فوتبالیست ها چی ؟

همین که وارد تیم ملی می شن به جای اینکه بازی کنند و زحمت بکشن ، موهاشون ژل زده می شه ، پوستشون برنزه می شه ، به این و اون فحش میدن و مغرور می شن !

خودتون قضاوت کنید...

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:39 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386

لطفا پاسخ دهید آقای پینوکیو!

جناب آقای ژپتیانی، پینوکیوی عزیز

پیش از هر چیز پوزش می خواهم از اینکه در این نامه، شما را به اسم کوچکتان صدا می زنم و امیدوارم از این مطلب ناراحت نشوید، چرا که ما از کودکی عادت کرده ایم که شما را پینوکیو بخوانیم.

برای ما، شما همیشه آن عروسک چوبی لاغر اندامی هستید که گربه نره و روباه مکار مزاحمتان می شوند و وقتی می دوید تلق و تولوق صدا می دهید.انگار نه انگار که شما سالهاست آدم شده اید.

زیاد وقتتان را نمی گیرم،غرض از مزاحمت طرح چند پرسش است که امیدوارم آنها را پاسخ دهید:

1-پینوکیوی عزیز، در داستان شما، همیشه بر روی دراز شدن دماغتان در هنگام دروغ گویی تاکید می شود. آنطور که ماجرا برای ما نقل شده است، یک بارهنگامی که داشتی دروغ بزرگی می گفتی، دماغ شما به طرز محسوسی دراز شد اما بعد از آن که قول دادی دیگر دروغ نمی گویی، توسط پری مهربان بینی شما کوچک شد.

مدتها که من به این نتیجه رسیده ام که بهترین راه برای اثبات دروغگویی همین تکنیک است.

باور کن در این دنیایی که ما زندگی می کنیم، آدمهایی هستند که با کمال صداقت و معصومیت دروغ های عجیبی می گویند که دود بنفش از کله هر آدم و عروسکی بلند می کند، اما به هیچ وجه حاضر نیستند قبول کنند که دروغ (حتی از نوع مصلحتی) گفته اند.

من اخیرا مطمئن شده ام که آنها با چنان صداقتی دروغ می گویند که خودشان هم با ورشان می شود که راست می گویند!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 0:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم تیر 1386

يونسكو درباره عبور قطار از كنار نقش رستم پاسخ مي‌خواهد

شنيده‌هاي حاكي از آن است كه كارشناسان دفتر مركز ميراث جهاني يونسكو در سي‌يكمين اجلاس جهاني اين مركز در نيوزلند، خواستار پاسخ روشني از سوي نماينده ايران در اين اجلاس، درباره عبور قطار از كنار نقش رستم مي شوند.
 
عبور قطار از كنار نقش رستم (از 500 متري اين اثر هخامنشي) باعث شده   يونسكو به موضوع آثار هخامنشي همجوار تخت جمشيد كه قرار است در توسعه اين اثر و با الحاق به تخت جمشيد در فهرست ميراث جهاني به ثبت برسد، حساسيت نشان دهد.
 
شنيده‌ها حاكيست مسئولان دفتر مركز ميراث جهاني در سي‌يكمين اجلاس يونسكو خواستار پاسخ‌گويي نماينده ايران درباره عبور قطار از كنار نقش رستم خواهند بود.
 
"محمد حسن طالبيان"، مدير بنياد پژوهشي پارسه _ پاسارگاد با اعلام آخرين خبر از نتايج كارشناسي عبور قطار از كنار نقش رستم به ميراث خبر گفت: «شوراي فني براي برسي عبور قطار و محور‌هاي قابل پيشنهاد تشكيل شد و در آخرين نظر اين شورا كه نظر نهايي بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد و همچنين نظر نهايي سازمان ميراث فرهنگي نيز محسوب مي‌شود، خطوط راه‌آهن از كنار جاده بايد بگذرد.»
 
وي گفت: «بنياد پژوهشي پارسه _ پاسارگاد سرسختانه با عبور قطار از كنار نقش رستم مخالفت مي‌كند و نمي‌گذارد اين خطوط از 500 متر نقش رستم عبور كند.»
 
در مسير جديدي كه شوراي فني بنياد پژوهشي پارسه _ پاسارگاد به آن راي داده‌اند قرار است كه خطوط قطار در فاصله قريب به يك كيلومتري نقش رستم عبور كند.
 
در صورتي كه خطوط قطار از نزديكي نقش رستم عبور كند، دفتر مركز ميراث جهاني درباره ثبت جهاني نقش رستم ترديد خواهد كرد و امكان دارد اين اثر هرگز در فهرست ميراث جهاني به ثبت نرسد.
 
منبع: گشت
نوشته شده توسط در 9:3 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386

توقف یا ... ؟!

 

اجراي حكم سنگ‌سار در تاكستان قزوين متوقف شد /

علی رغم درج این خبر،به گفته ی برخی از دانشجویان، دادگستری همچنان در تدارک مقدمات اجرای این حکم است و بیم آن میرود که فردا این حکم بی سروصدا اجرا شود !!!

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 14:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم خرداد 1386

صیغه !

 

این قضیه ازدواج موقت یا صیغه واقعا اعصاب خورد کن شده ،  نمی دونم با این کاراشون چی رو می خوان ثابت کنند !

این نقد رو از زبان بیتا یاری بخونید و قضاوت کنید :

گيرم، صيغه را رواج داديد با تقدس "بکارت" چه می کنيد؟ 

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:13 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم خرداد 1386

اشکها و لبخندها

این عکس در حاشیه مراسم ارتحال امام توسط آرش خاموشی عکاس خبرگزاری ایسنا گرفته شده است !

isnaa.jpg
 
 
منبع : راز نو
 
 
نوشته شده توسط پرستو در 3:23 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم خرداد 1386

از هفت تیر تا ونک بوی خون می‌آید

Niki Karimi and Gael García Bernal

شهروند درجه ۱ و درجه ۲ یعنی چی؟ حجاب را باید یا همه رعایت کنند یا هیچ کس. از میدان هفت تیر تا میدان ونک زن‌ها به خاطر بدحجابی مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. صورتهایشان خونین می‌شود. آقای احمدی‌مقدم آیا قانون برای همه یکسان اجرا می‌شود؟ 

بیچاره ما که از خاک کمتریم

برابری یعنی چی؟ یعنی کشک. دوغ. ماست و خیار. قرار بود یک تار موی کوخ‌نشینان را به کاخ‌نشینان نفروشیم. چه فرقی بین آن زن که در میدان هفت تیر صورتش خونین و مالین شد با نیکی کریمی هست؟ صدای محسن نامجو می‌آید که می‌خواند: مرده‌ی يک شبه چو نمره‌ی بيست، ثلث اول که هيچ‌ش ارزش نيست، مرده‌ی قرن را چنين بنگر، همچو تجديد ناب شهريور.

 

پانوشت:

:: منظورم این نیست که بیاید صورت نیکی کریمی را هم خون-آلود کنید. می‌گویم بیاید همان جور که با او کاری ندارید با بقیه هم کاری نداشته باشید.

:: شرح عکس دوم: بیچاره ما که از خاک کمتریم.

منبع : گردباد

نوشته شده توسط پرستو در 16:47 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

از سریال های نوروزی چی یاد گرفتیم !؟

سريال ترش و شيرين : اگه مادر زن بيوه اي تو خونه داريم واسه اينكه ما هم به نوايي برسيم مقدمات ازدواج اونو با يه آدم مايه دار فراهم كنيم تا به نوايي برسيم ....!!!
 

ترش و شیرین


سريال سلام : اگه فاميل سرهنگ داريم نيازي نيست ماشينمونو از ترس دزد حتما بياريم داخل ..!!!

سريال حبيب آقا : اگه كارمون تو دارايي و ماليات گيره كافيه بريم تو نخ يكي از اين كارمنداي ساده ماليات و هر بلايي سرش بياريم بلكه كارمون راه بيفته ..!!
 

حبیب آقا


سريال بايرام : اگه مستاجراي يه آپارتمون بست نشستن و نميخوان خونه رو ترك كنن با روح بازي و كولي بازي به راحتي ميشه اونارو مرخص كرد ......!!
 

بایرام

منبع: خبرگزاری البرز

نوشته شده توسط پرستو در 20:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم فروردین 1386

توهین وقیحانه به ملت ایران


 

سه شنبه شب، هفتم فرودین ماه سال جاری ساعت 21و سی دقیقه خبری از کانال تلویزیونی "mbc" وابسته به ... پخش شد که هر انسان عاقل و با شخصیت و با غیرت را به تعجب وا می دارد.
خبر حکایت از یک مسابقه گاوبازی در منطقه فجیره امارات داشت که در آن دو گاو نر با نام های "جورج بوش" و رئیس جمهوری ایران به مسابقه می پرداختند ؛ اما هردو پس از مدتی بدون غالب و مغلوب به تساوی می رسند و مسابقه بدون برنده پایان می یابد.

وقاحت این گونه کانالهای تلویزیونی در زمانی صورت می گیرد که کشورهای عربی، امروز ، خود درگیر چالشهای فراوانی بوده و بیش از هر زمانی نیازمند پشتیبان محلی و بین المللی هستند.

امروزه سران قهرمان کشورهای عربی! به دنبال راهکاری مناسب برای ایستادگی در برابر زیاده خواهی های اسرائیل غاصب هستند؛ اما همچنان مورد تجاوز سلطه طلبی های رژیم غاصب قدس و استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا هستند و توانایی اتخاذ موضع واحدی را ندارند.

سران کشورهای عربی امروزه در عربستان سعودی دور هم جمع می شوند تا اختلاف میان بعضی از سران را برطرف سازند و فلسطینیان را وادار به پذیرش اسرائیل نمایند و از آمریکا با تضرع بخواهند اندکی از فشارهای خود بر منطقه بکاهد و به ایجاد راه حل دارفور سودان و اوضاع آشفته و بحران زده عراق که همه و همه از آثار و برکات سلطه طلبان جهانخوار آمریکایی بود.
در زمانی که اکثر سران توانایی سخن و تبیین ظلم و تجاوزگری اسرائیل و اشغالگری آمریکا و دروغ بزرگ هولوکاست را ندارند و در زمانی که بنام فلسطین همه به فکر حل مشکلات خویش با اسرائیل و آمریکا هستند و هیچ یادی از حقوق فلسطینیان و آوارگان در میان نیست، در زمانی که اروپای به اصطلاح عدالت خواه! نیز تحت لوای آمریکا در برابر مستضعفان جهان ایستاده است و در زمانی که ...



این صدای رئیس جمهور ایران اسلامی است،که رسا و بلند در برابر تمام قدرت ها به گوش جهانیان می رسد و دلهای صدها میلیون آزادی خواه، با تمام وجود پذیرای آن است؛ چگونه یک کانال تلویزیونی بی شخصیت به خود اجازه می دهد که به ملت بزرگ و مسلمان ایران و رئیس جمهور سرافراز این ملت توهین کند؟

لذا در صورتی که خطایی صورت گرفته، مسؤولین این شبکه تلویزیونی وابسته به ... بایستی سریعاً از این حرکت زشت خود عذرخواهی کرده و به گونه ای این حرکت ناپسند را جبران کنند، در غیر این صورت ملت غیور ایران اعتراض خود را با عامه وسایل محلی به گوش جهانیان می رسانند تا هرگز چنین حرکت گستاخانه ای نسبت به این ملت بزرگ تکرار نشود.

البته وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران و وزارت ارشاد و صدا و سیما هرکدام موظفند که از کانال های شایسته مسأله را پیگیری کنند، وگرنه مقابله به مثل کردن این گونه اعمال بسیار ساده است و در هر منطقه مشابه این مسابقات را می توان به انجام رساند و نام هر ... را می توان بر پست ترین حیوانات قرار داد.

ما مجدداً از وسایل ارتباط جمعی می خواهیم در زمانی که ما نیاز به وحدت و برادری داریم، اجازه ندهند چنین حرکاتی یکپارچگی امت اسلامی را متزلزل سازد.

نویسنده : جی بیس

www.jeybiss.tk

منبع : پایگاه خبری تقریب

نوشته شده توسط در 19:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم فروردین 1386

یاری

دنیای جالبی شده است ...  هلندی ها  از پترس فداکار برای خودشان تاریخ سازی میکنند و نماد داستانها و افسانه هایشان را با ماکت سازی هم که شده به تاریخ پیوند میزنند!

الله وکیلی ، خلاقیت ما ایرانی خیلی بهتر از هلندی هاست ...مینشینیم پای کامپیوتر ، تاریخمان را با فتوشاپ زیر آب میبریم ...یکی دوسالی است که این عکس پایینی ، روی اینترنت رفته است ...

چند ماهی بیشتر باقی نمانده...فکر کنم آدمهای زیادی منتظر روزی برای گرفتن عکسهایی واقعی تر! باشند . 

 

www.jeybiss.tk

 

دوستان گرامی٬ با گذاشتن کد این لوگو در سایت یا وبلاگ خود ٬ نشان بدهید که با آب گیری سد سیوند و به زیر آب رفتن تدریجی یادمان های باستانی کشورمان مخالف هستید. بیاییم یک بار دیگر نشان بدهیم که ما فرزندان ایرانیم.

 

ای آدمی‌زاد،
هر که باشی و از هر جا که بیایی،
و از آن ِهر زمانی که باشی،
زیرا می‌دانم خواهی آمد،
من کورشم،
که برای پارسیان این کشور پهناور را ساخته‌ام،
پس به این مشت خاک،
که تن مرا پوشانده، رشگ مبر

هر کس آرامگاه مرا ویران کند
اهورامزدا او را نابود کند

(سنگ نوشته ای از کورش بزرگ در پاسارگاد)

 

 

نوشته شده توسط در 20:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

فيلم «300» جنگ هاليوودي آمريكا با ايران است

روزنامه آمريكايي «نيوزدي»:

فيلم «300» جنگ هاليوودي آمريكا با ايران است

روزنامه «نيوزدي» چاپ نيويوك امروز، فيلم «300» را جنگ هاليوودي آمريكا با ايران معرفي كرد.

به گزارش سايت سينمايي سوره به نقل از روزنامه آمريكايي «نيوزدي»، در رابطه با فيلم ضد ايراني «300» نوشت: اين فيلم تاريخي، اسطوره‌اي، تلفيقي از كميك بوك «فرانك ميلر» با سياست‌هاي امروزي است.
اين روزنامه در ادامه مي‌افزايد: در اين فيلم «اسپارت‌ها» كه با عده بسيار كم خود در مقابل ايرانيان خونخوار شكست مي‌خورند، در حقيقت با دلاوري‌هاي خود، برندگان اخلاقي و حقيقي اين جنگ هستند، در جاي جاي اين فيلم تماشاچي شاهد جنگ ميان غربي‌ها عاشق صلح و آزادي با «خشايار شاه» پادشاه خونخوار آسيايي‌ها (ايرانيان) مستبد است.
در اين فيلم «اسپارت» افرادي بسيار غيور و قدرتمند و سربازان ايراني افراد بسيار ضعيف و تنفربرانگيزي معرفي مي‌شوند كه خود را پشت ظلم و استبدادشان مخفي كرده‌اند.
در صحنه اي از فيلم شاهد آن هستم كه پادشاه اسپارتها كه فرد با شهامت و خونسردي است با 300 سرباز خود، زمانيكه توسط لشكر ايرانيان كه تعدادشان ده‌ها برابر آنهاست، تهديد مي‌شوند كه هرچه زودتر سلاح‌هايشان را زمين بگذارند و خود را تسليم كنند، با شهامت تمام مي‌گويد: اگر سلاح‌هايمان را مي‌خواهيد، بيايد و آنها را بگيريد، ما با سلاح‌هايمان زندگي مي‌كنيم و با آنها نيز خواهيم مرد.
اين روزنامه مي‌افزايد: هر مرد جواني كه اين فيلم را ببيند، پس از اين فيلم آدرنالين خونش سه برابر شده و احساس وظيفه و قهرماني در آن به شدت افزايش مي‌يابد، كلماتي چون «وظيفه»، «افتخار» و «شكوه و جلال» از جمله كلماتي است كه به‌طور مرتب در طول اين فيلم به گوش مي‌رسد و در حقيقت پس از ديدن اين فيلم «جوانان» شهامت آن را مي‌يابند كه داوطلبانه جزو ارتش شوند.
روزنامه «نيوزدي» مي‌نويسد: فيلم 300 در واقع براي بسياري از آمريكايي تداعي كننده وضعيت كنوني است. اين عده از آمريكايي بر اين اعتقادند كه براي ايالات متحده آمريكا مقدر شده تا بر عليه نيروهاي شيطاني كه توسط ايرانيان هدايت مي‌شوند، جنگي مهم و ضروري را در خاورميانه به راه بياندازد. بعلاوه، آنها بر اين عقيده‌اند شانس عمو سام براي پيروزي در اين جنگ ممكن است توسط دموكرات در خطر شكست قرار گيرد.
اين روزنامه آمريكا در نهايت فيلم «300» را جنگ هاليوودي آمريكا با ايران و سياست‌هاي اين كشور در خاورميانه دانسته است.
برپايه اين خبر، «زاك اسنايدر»، كارگردان هاليوودي با همكاري كمپاني يهودي «برادران وارنر»، در فيلم جنگي، تاريخي «300» تلاش كرده تا روايت تاريخي مبارزه خشايارشاه اول، پادشاه ايران با «لئونيداس»، شاه اسپارت را به تصوير بكشد.
در اين واقعه تاريخي خشايار شاه با هزاران هزار نيروي تا دندان مسلح به اسپارت حمله مي‌كند و «لئونيداس» با 300 سرباز دلاور در صدد دفاع از مرز و بوم خود بر مي‌آيد.
«
زاك» در اين فيلم اگرچه يك واقعيت تاريخ به تصوير مي‌كشد ولي آنچه كه مهم است اين است كه اين كارگردان هاليوودي ايرانيان را افرادي خونريز، غيرمتمدن و بسيار وحشي معرفي كرده و در مقابل، «يونيان» را افرادي بسيار غيور، شريف و دلاور معرفي مي‌نمايد.
در اين فيلم كه از روز گذشته در آمريكاي شمالي اكران شده و طي نصف روز نزديك به 30 ميليون دلار فروش داشته است، بازيگراني چون «جرارد باتلر»، «لنا هيدي»، «مايكل فسنبدر»، «وينسنت ريگان» و «دومنيك وست» ايفاي نقش كرده‌اند.
فيلم «300» به تهيه‌كنندگي «فرانك ميلر»، «دبوراه اسنايدر» و «كرايج.جي.فلورس» ساخته شده است.

مطالب مرتبط:

  "300"؛ تلاش رسانه ای غرب برای ارائه تصویر منفی از ایران

اعتراض ایرانیان خارج از كشور به نمایش فیلم 300

نوشته شده توسط پرستو در 23:27 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اسفند 1385

شهرام چيكارش مي‌كنه؟...

«شهرام جزايري عرب، يك متهم به فساد مالي كه تا پيش از دستگيري، قلب رئوف و مهرباني داشت و به برخي از مردم و تقريبا همه مسئولان كمك‌هاي مالي زياد مي‌كرد و بعد از دستگيري، تنها به بعضي‌ها كمك مي‌كرد، از زندان ... ».
به جاي سه نقطه، گزينه مناسب را بچپانيد.

1. فرار كرد: يعني از غفلت مأموران سوءاستفاده كرد و زد به چاك.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: كدوم كلاغه؟ ... ئه، اين كجا رفت؟

2. فرارانده شد: يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار شدند تا شهرام خان فرار كند.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: خودتي داداش ... من چشم ازت برنمي‌دارم تا يه وقت هوس فرار مرار به سرت نزنه ... ئه، كي از پشت، جلو چشمامو گرفت؟ ول كن آقا جان ... ئه، اين كجا رفت؟

3. فراريده شد: يعني به زور فرارانده شد.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: مي‌خواي فرار كني؟
شهرام: نه... فقط حالتو پرسيدم.
مأمور: تو بيخود مي‌كني كه نمي‌خواي فرار كني ... زود باش تا من كلاغه رو نيگاه مي‌كنم، بزن به چاك ... ئه اين كجا رفت؟

4. فرار رفته شده: يعني قبل از اعلام فرار، رفته بود.
مثال:
 :
مأمور: چيزي گفتي؟
 :
مأمور: چي مي‌گي بابا، بلندتر حرف بزن ... اصلا تو كجايي؟ من دو هفته‌اس نه مي‌بينمت، نه صداتو مي‌شنوم ... ولي خب، چون بايد اصرار كني كه من كلاغه رو نيگاه كنم، نيگاه مي‌كنم ... خب، حالا چون نوبت منه مي‌گم: ئه اين كجا رفت؟

نویسنده : جی بیس !  

 www.jeybiss.tk

منبع : سایت بازتاب (خدابیامرز)

نوشته شده توسط پرستو در 16:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اسفند 1385

دستمزد اسرار آميز ستاره‌های سینمای ایران، چقدر است؟

دختر بازيگر
گلشيفته فراهاني وقتي وارد سينما شد، تنها چهارده سال داشت. با بازي در نقش يكي از بهترين شخصيت‌هاي تاريخ سينماي ايران، يعني «ميم» در فيلم درخت گلابي. او در هنرستان موسيقي تحصيل مي‌كرد كه از طرف محمدرضا شريفي‌نيا به داريوش مهرجويي معرفي شد تا اين نقش مهم و كليدي را بازي كند.
بازي فراهاني مورد توجه همگان واقع شد و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر بخش بين‌الملل شانزدهمين جشنواره فجر را براي او به ارمغان آورد. از او تا مدت‌ها خبري نبود، تا اين كه در فيلم زمانه (حميدرضا صلاحمند) بازي كرد. يك شكست همه جانبه، چه از نظر هنري و چه از نظر فروش. فيلم در بخش مهمان بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد و مورد خنده و استهزاي عام و خاص قرار گرفت.
اما جهش و نقطة اوج فراهاني، درست يك سال بعد بود؛ در بيست و دومين جشنواره فيلم فجر. با بازي در فيلم‌هاي بوتيك و اشك سرما. بازي فراهاني در اشك‌سرما نامزدي جشنواره فجر، تنديس خانة سينما و حافظ دنياي تصوير را برايش به ارمغان آورد، يعني بردن دو جايزه از سه جايزة مهم سال.
در نتيجه، محرز شد كه نقشش در «زمانه» ربطي به هوش و استعدادش ندارد. سال بعد، او يكي از نقش‌هاي مكمل فيلم خيلي خوب علي رفيعي، يعني «ماهي‌ها عاشق مي‌شوند» را بازي كرد، نقش دختر رؤيا نونهالي را. سير صعودي رشد فراهاني ادامه داشت و او در فيلمِ يكي از پرطرفدارترين كارگردانان ايراني، نقش دختر شخصيت اصلي را بر عهده گرفت.
بعد از به نام پدر (ابراهيم حاتمي‌كيا) او در فيلم گيس بريده (جمشيد حيدري) بازي كرد كه اين روزها بر پردة سينماها است. فيلم بسيار بدي كه انتخابش اشتباه بوده و آدم را ياد اشتباه قبلي فراهاني يعني زمانه مي‌اندازد. از گيس بريده كه بگذريم، او در سه تا از مهم‌ترين فيلم‌هاي امسال سينماي ايران بازي كرده است.
ميم مثل مادر (رسول ملاقلي‌پور) توانايي‌هاي فراهاني را در سطحي ديگر به تماشاگر نشان مي‌دهد و مشخص مي‌كند كه او مي‌تواند نقش‌هاي بسيار دور از خودش را هم بازي كند.
بيخود نبوده كه او براي بازي در اين فيلم، از دستمزد هميشگي‌اش يعني 12 ميليون تومان صرف‌نظر كرده و تنها 10 ميليون تومان گرفته است. دو فيلم ديگر، نيوه مانگ (بهمن قبادي) و سنتوري (داريوش مهرجويي) هستند كه احتمالا اولين نما‌يششان در بيست و پنجمين جشنواره فجر خواهد بود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 13:33 |  لینک ثابت   •