تبليغاتX
خانم کپی - نامه ای به مادرم

پیوندهای روزانه

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387

نامه ای به مادرم

سلام مادرجان
از وقتی به شهر آمده ام
نمی دانی چقدر خوشحالم
تهران که خيلی بزرگ شده
سگ صاحبش را نمی شناسد
ولی صاحبش سگ را کاملا می شناسد
امروز دلم گرفته بود
با دوستم جواد به باشگاه مهرورزی رفتيم
جای خوش آب و هوايی بود
خيابان ارشاد، کوی هدايت ، بن بست اصلاحات
در آنجا ثبت نام کرديم
چقدر به جوانان بها می دهند
گفتند غصه مدرک را نخور
فقط مدرک دست کسی نده
گوش به زنگ باش، وقتی مويت را آتش زديم
سر صحنه حاضر باش
مثل ٨ تير يا ١۶ آذر
يا روزهايی که مضرب هشت است
و اوضاع هشلهفت است
از تو چه پنهان
به من چند برگ سهام عدالت دادند
وتعداد زيادی بن کتاب
که آنها را فروختم
ويک انگشتر عقيق اصل خريدم

مادر جان
اگر مرا ببينی اصلا نمی شناسی
و شايد هم من تو را ديگر نشناسم
وقتی در برابر آينه ايستادم
حسابی جا خوردم
زنجير بندگی بر گردن
حلقه عبوديت در انگشت
و محاسنم که به کلَی معايبم را پوشانده
فقط يک چيز کم دارم
روم به ديوار ، روم به ديوار
يک خواهر مهربان
که آنهم با خواندن يک خطبه صلواتی درست می شود
با اجازه شما، ذوجه اختيار می کنيم
وحلقه مهرورزی را تنگ تر می کنيم

مادر جان
چقدر گفتی نرو
همين جا بمان و روی زمين به پدر پيرت کمک کن
ولی من جهاد کشاورزی را دوست ندارم
جهاد که فقط با بيل و کلنگ نيست
تازه فهميده ام عدالت چند بخش است
و هر بخش آن در کجاست
و توسط چه کسانی اجرا می شود
تازه فهميده ام
اگر صابون را با سين هم بنويسی کف می کند
بمن چه که قرمه سبزی با قاف است يا با غين
من فقط گوشت هايش را می خورم
همين و بس
بايد توکل کرد
بعد همه چيز درست می شود

راستی مادر جان
قضيه دختر همسايه را بکلی فراموش کن
فعلا برای اجرای عدالت
وقت سرخاراندن ندارم
تا چه رسد به مابقی قضايا
اين بار داماد رفته گل بکاره
قربانت - عادل مهرگستر

نویسنده : آقای ساسان برمکی
نوشته شده توسط پرستو در 23:31 |  لینک ثابت   •