پیوندهای روزانه
- مدرک دکتر کردان !
- گویش شیرازی (سایت شهرداری شیراز)
- بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم
- واقعا اینها کیک هستند ؟!
- چگونه غذای سلف را قابل تحمل کنیم
- بالاخره كردان جعلي بودن مدركش را تائيد كرد!
- سایت دانلود کتاب "کندو" - با لینک مستقیم
- کامپیوترم را دوست دارم چون...
- فتاوي ازدواج مجاهدين با دختران کوچک
- کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان
- ازدواج ناشيانه جوان دانشجو با مادر همکلاسي اش!!
- كلهپاچه مرغوب، دستي 11 هزار تومان
- داستان تلخ جمع آوری دیش ها | عکس
- بازی LOST برای موبایل با فرمت جاوا
- بیش از 150 موتور جستجو!
- آرشیو پیوندهای روزانه
یکشنبه هفتم مهر 1387
خوشم میاد...

وقتی برمیگردم خونه ، از اینکه از همون جلوی در که دارم بندای کتونی ام و باز میکنم ، مامان و بابا شروع میکنن به اعتراض کردن که چرا اینقدر دیر میای !؟(حتی اگه این دیرکرد نیم ساعت باشه ) چقدر کار میکنی آخه!؟ ......... خوشم میاد
از اینکه ، توی همون مدت کوتاهی که دارم توی اتاق، لباسهامو عوض میکنم ، مامانم صد بار صدا میزنه و میگه نداااا یک لحظه بیا کارت دارم ، (که مطمئنم منظورش حداقل بیست دقیقه است)..... خوشم میاد .
از اینکه میشینم روبروش و ذل میزنم توی اون چشای براق و صورت قشنگش و اونم واسم تعریف میکنه از اتفاقات روزمره و گاهی اتفاقای فامیل و گاهی اعتراض میکنه از بابا و .. کلا حرفهای همیشگی که معمولا از اولش ، آخرشو حدس میزنم .........خوشم میاد.
حتی وقتی وسط حرفاش ، وقتی میبینم داره درجه ناراحتیش بالا میره و بهش میگم ، مامان بی خیااااااال ! ، مگه مهمه اصلا !؟ ، فکرشم نکن ... و اونوقت ناراحت میشه که چرا من اینجوری میگم ولی بازم ، حرفشو ادامه میده.......... خوشم میاد .
وقتی توی اوج حرف زدنش ، زیر چشمی بابا رو نگاه میکنم و میبینم به خاطره حرفهای مامان ، داره با شیطنت ، به من لبخند میزنه ........خوشم میاد .
بعدتر ، وقتی مامان میره توی آشپزخونه و من و بابام باهم میخندیم و من بابا رو تهدید میکنم ، که خنده هاشو به مامان لو میدم ، و اونم زود تسلیم میشه و میگه باشه حاضرم هرچی بخوای بدم ولی این کارو نکنی ، چقدر از لحن و نگاه و شیطنت چشاش ............ خوشم میاد .
اونوقت وقتی دلم واسش قیلی ویلی میره و ، میرم بغلش میکنم و میبوسمش ، و اونم میخنده ، از ته دلش ،از صدای خنده هاش ............ خوشم میاد .
بعد ترتر ، که مامان میاد و با تعجب به خاطر خنده های ما بهمون نیگاه میکنه و من مامان و میبوسم و با کلمات ، مخصوص خودش ، قربون صدقش میرم و میخندم و مامانم حرص میخوره و میگه بسه ندا اینقدر خودتو لوس نکن ، از اعتراضش.......خوشم میاد .
اصلا بذار ساده بگم .. از این دوتا فرشته ، که بهترینن ، که معرکه ان ، که اینقدر دوست داشتنی ان ، که عاشقانه دوسشون دارم ........خوشم میاد .
برگرفته از وبلاگ دوست خوبم : ندا
