تبليغاتX
خانم کپی - موبايل!

پیوندهای روزانه

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385

موبايل!

 


هر بار كه سوار تاكسى مى شوم، ويژگى انسانى لذت بخش و مفرح فضولى به سراغم مى آيد. بى صبرانه منتظرم كه موبايل يكى از آقايان يا خانم هاى همسفر به صدا در بيايد و من از طريق استراق سمع مكالمات (البته ۵۰ درصد آن) به گمانه زنى درباره شخصيت و زندگى تعدادى از همشهريان بپردازم.

 در طول چند سال اخير كه به لطف گسترش فناورى هاى مربوطه اين كنجكاوى را گسترش داده ام متوجه نقاط مشتركى در شخصيت همشهريان عزيز شده ام. دستاورد چندين سال گوش تيز كردن و بررسى را همين طور رايگان در اختيار شما مى گذارم.

 اگر شما هم دقت كنيد متوجه خواهيد شد كه اين موبايل چه دستاورد بزرگى است و چه فوايد ناشناخته اى دارد. برخى از نقاط مشترك شهروندان تهرانى كه از راه استراق سمع مكالمات آنها در موبايل به شخص ديگرى كشف شده است:

۱- اغلب مردان تهرانى اهل معامله اند و دارند چيزى را از جايى يا كسى مى خرند يا مى فروشند. البته تخفيف هم مى دهند. چون پول لازم دارند.

۲- اغلب زنان تهرانى به محض اينكه پايشان به تاكسى مى رسد به دوستشان زنگ مى زنند و مى گويند فلان چيز را خريده اند. در اغلب موارد آنها متوجه مى شوند كالاى مورد نظر را گران خريده اند چون دوستشان به آنها مى گويد كه او آن كالا را ارزان تر خريده است.

۳- اغلب مردان تهرانى در محل كارشان با يك مهندس طرف هستند.

۴- اغلب زنان تهرانى شب ها از شوهرشان با كالباس پذيرايى مى كنند.

۵- برخى مردان تهرانى در تاكسى با فرد مجهول الهويه اى حرف مى زنند. اين فرد مجهول الهويه اصرار دارد كه مرد آن شب پيش او باشد و آن مرد اصرار مى كند كه امشب نمى تواند.

۶- در اغلب خانواده هاى تهرانى شوهرى وجود دارد كه زنان خانواده به همسر او حسادت كنند و بگويند خدا به بعضى ها شانس داده.

۷- «دارم مى آم» جمله ثابت ۹۰ درصد مكالمات تلفنى با موبايل در تاكسى است.

۸- برخى دختران تهرانى صاحب موبايل كه در تاكسى با دوستانشان حرف مى زنند از پسر يا مرد ديوانه اى سخن مى گويند كه ولشان نمى كند و آنها قصد پيچاندن فرد مجنون را دارند.

۹- در طول چند سال استراق سمع در تاكسى تاكنون به يك مورد آشتى كنان برنخورده ام. تا دلتان بخواد مشاجره و دعواى لفظى ديده ام كه اغلب آنها به همين جمله ختم مى شود «حالا نمى تونم حرف بزنم بذار بعداً».

 عجيب ترين موردى كه در اين زمينه برخوردم آقاى ميانسالى بود كه بدون توجه به افراد فضولى چون من كنار دست راننده نشسته بود سر خانمى پشت موبايل داد مى زد كه اگر به زنش تلفن كند او را خواهد كشت و چون خانم بى خيال نشد به راننده گفت كه پياده مى شود. هنگامى كه از تاكسى پياده شد داد زد الان مى آم مى كشمت. پيگيرى هاى بنده در صفحه حوادث روزنامه ها براى ديدار با آن چهره به يادماندنى شكر خدا تا اين لحظه بى ثمر بوده است.

ل هوپیتال  ف

نوشته شده توسط در 18:9 |  لینک ثابت   •